Thursday, September 08, 2005

نقدی بر نقد ملکیان در سیبستان

مهدی جامی عزیز ، دوست و استاد بزرگوارم ، در سیبستان یادداشتی نوشته اند در نقد "سخنان اخیر مصطفی ملکیان" ، تحت عنوان "آیا تجدد ایرانی بی معناست ؟"
ابتدا تردید داشتم ، که نقدی بر آن بنویسم یا نه ؟... اما در نهایت بر آن شدم که بنگارم .اینک نقد ِ آن نقد ...

پیش از آنکه به بحث اصلی وارد شوم ، لازم می دانم که دو نکته را به عنوان مقدمه ذکر کنم ، که امیدوارم در ایضاح مطالبی که می خواهم بگویم موثر باشد .

مقدمه ی اول: "فلسفه با تعریف گره خورده است ."

یکی از مسائلی که معتقدم به جد باید مورد توجه دوستان باشد آن است که وقتی به بررسی فلسفی می پردازیم ، یکی از مسائلی که در این بررسیدن اهمیت فراوان دارد ، تعریف واژه ها ست و تعیین مفهومی که می خواهیم با آن واژه ی بخصوص به آن اشاره کنیم .
اولین مسئله این است که ما نشان دهیم ، مثلا وقتی سخن از تجدد می گوییم ، چه چیزی را مد نظر داریم .
و مسئله ی مهم دیگر این است که بکوشیم تعریف ما نزدیکترین ِ تعاریف باشد ، به آن تعریفی که ، در بادی امر به ذهن خواننده متبادر می شود و فقط آنرا واضحتر نماید .

مقدمه ی دوم :"انتزاع به معنای نفی و حذف عوامل جامعه شناختی در بررسی پديدارهای انسانی نیست ."
انتزاع لازمه ی سیر تفکر و راه بردن خرد است . وقتی ما می خواهیم موضوعی را بررسی کنیم باید بتوانیم ، بر یک سری مفهوم تکیه کنیم ، که این مفاهیم با انتزاع پدیدارهای انسانی امکانپذیر است .

توجه به تعریف تجدد و تفاوت آن با زندگی متجددانه

آقای جامی می فرمایند : " برخلاف نظر گوينده، هم تجدد ژاپنی داريم و هم تجدد فرانسوی. ... "
این امر نشان از آن دارد که تعریفی که ایشان از تجدد مد نظر دارند با تعریفی که مورد نظر آقای ملکیان بوده متفاوت است .
برای وضوح امر باید دانست که در کنار مفهوم تجدد ، مفاهیمی چون متجدد شدن ، انسان متجدد و ... نیز داریم . این نشان می دهد که تجدد ، به یک سری ویژگیهای خاص ، که دور از هر ملیتی ، در عده ای از انسانها وجود دارد اطلاق می شود . مثلا نمی توان گفت که فلان کشور ، به صورت "ژاپنی" متجدد شده است .
آنچه مورد نظر آقای جامی است ، زندگی متجددانه است که با توجه به خصوصیات دیگری که در زندگی آن اقوام وجود دارد ، اشکال مختلفی به خود می گیرد . بنابراین : "تجدد صور مختلف ندارد ، این زندگی متجددانه است که صور مختلف دارد . "

آقای جامی می نویسد : ". اگر همه تاريخ دارند و هر تاريخی هم از ديگری متمايز است چه جای انکار است که هر مفهومی که در ظرف اين تاريخها نشست نمی تواند به شکل کاملا واحدی ظاهر شود."
دقیقا در اینجا ست که تفاوت دیدها مشخص می شود ، آنچه مورد نظر ملکیان است ، همان مفهوم است در حالی که در هیچ ظرفی ننشسته است . اما آنچه مورد نظر آقای جامی است ، پدیده ای است که از نشستن مفهوم تجدد در ظرف تاریخ یک قوم پدید می آید . به این دومی نمی توان تجدد اطلاق کرد .

و اما آقای جامی می فرمایند : "سخن عجيب تر اين است که گوينده مدعی می شود: "تجدد در درون خود با عناصری تعریف می‌‌شود كه بسیاری از آنها با ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی ما به وضوح در تضاد است." يعنی همان چيزی را که داشت انکار می کرد اثبات می کند! به عبارت ديگر، او که مدعی است تاريخ جداگانه برای ايران معنا ندارد چرا دوباره تاريخ جداگانه ای را برای ايران مفروض می گيرد که به نظر او با تجدد ناسازگار است؟"
باید دانست ، منظور آقای ملکیان این است که در حالی که ما ، تاریخ های متفاوت داریم ، اما تاریخ ویژه ای که متمایز از بقیه ی تاریخها باشد ، و دارای چنان ویژگیهای منحصر به فردی باشد که بتواند صورت تجدد را دیگرگونه کند ، نداریم .

یک نکته دیگر اینکه وقتی می خواهیم مفهومی مثل "ایرانیت" را تعریف کنیم ، بایستی ابتدا افرادی را که ایرانی هستند مشخص کنیم . بعد ویژگیهای مشترک آنها را مجموعه ی ویژگیهایی به حساب آوریم ، که مفهوم ایرانیت را می سازند و ایرانیان را از غیر ایرانیان جدا می کنند . همین جاست که به معضلی بزرگ برمی خوریم . چه کسانی "ایرانی" هستند یا ما آنها را "ایرانی" محسوب می کنیم ؟

و دیگر اینکه ، وقتی سخن از "ایرانیت" می گوییم ، در بدایت امر ، برای بسیاری این مفهوم در تقابل با مفهوم "اسلامیت" قلمداد می شود . اینکه اعیاد ما به دو دسته ی ملی و دینی تقسیم بندی می شوند ، یکی از نشانه هایی است ، که نشانگر تقابل این دو مفهوم در دیدگاه موجود است .
داعیه داران پروژه ی "تجدد ایرانی" باید متوجه این نکته باشند ، که حداقل نام پروژه ی آنها در بردارنده ی مفاهیمی است ، که به اندازه ی "مردم سالاری دینی" و "روشنفکری دینی" ابهام برانگیز است .

دیگر اینکه صرف انکشاف برخی مسائل مانع از آن نیست ، که بتوان در مورد آنها حکم کلی صادر کرد . وقتی کسی بگوید : " تجدد در درون خود با عناصری تعریف می‌‌شود كه بسیاری از آنها با ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی ما به وضوح در تضاد است. " منظور او دقیقا به عناصری است که تجدد اینک با آنها تعریف می شود .
بگذریم از اینکه انکشافی بودن تجدد که به عنوان پدیده ای که در درون خود با یکسری عناصر مشخص تعریف می شود ، قابل بحث است .