Wednesday, November 23, 2005

برای وبلاگ، معیارتعیین‌کردن خطاست.

این نوشته را امروز برای مسعود برجیان فرستادم، اول قصد داشتم که آن‌را توی وبلاگ‌بگذارم، اما فکرکردم، شاید این‌جا جای مناسبی برای گفتن این حرف‌ها نباشد. امشب که با من تماس‌گرفت، متقاعدم کرد که وبلاگ اتفاقا جای خوبی برای نقدهایی از این دست است و اصلا خودش مرا ترغیب‌کرد، که آن ‌را در وبلاگ بگذارم. این همان نامه‌ای است که برای او فرستاده بودم. (البته با کمی اصلاح و ویرایش)

مسعود عزیز!
به نظر من برگزاری مسابقه دویچه‌وله از اساس کار اشتباهی بوده، زیرا هر گونه داوری‌ای از این دست، تحکم یک طرز تفکر است بر یک انتخاب. شيوه‌ی اعتراض پارسا، شیوه‌ای است نه‌چندان نکو و از آن‌هم بدتر. اما شیوه‌ی اعتراض تو هم به پارسا، شیوه‌ای پسندیده نیست.
معیار گزینش پارسا بسیار غلط است. چرا؟
اگر بنا به فسفر سوزاندن باشد؛ از نظر من، خیلی‌ها هستند که این طرف و آن طرف وبلاگ با تمرکز فراوان و تفکر بسیار می‌نویسند، نوشته‌هاشان را بازخوانی‌می‌کنند و با عشق آن‌ها را می‌پرورانند و بعضا، خیلی کم هم مورد توجه قرارمی‌گیرند. مثال‌هایش فراوان است.
یکی دو نمونه‌اش را می‌گویم: مثلا دکتر کاشی، مهدی کاظمی، پیام یزدانجو، خسرو ناقد و بسیاری دیگر.
همه‌ی این‌ها وسواس فراوانی در نوشتن و ویرایش نوشته‌ها، به خرج می‌دهند؛ اما همه و همه به قول تو "از لیست او به بیرون پرتاب‌شده‌اند."
در این میان تصور ما، از میزان فکر صرف‌شده برای یک نوشته، ‌بیش از هر چیز، بستگی زیادی به موضوع، شکل‌نوشتار و صورت ظاهری آن پیدامی‌کند، که در نتیجه، ذهن ما را از یک تحلیل صحیح، بازمی‌دارد. سن فرد، عرصه‌ی فکری او و .. . (که در این قضاوت تاثیر زیادی دارند) در موارد بسیاری، از دید ما پنهان‌اند.
این‌جا، توجه‌ها بسته به درجه‌ی اشتهار فرد (هم بیرون و هم درون بلاگستان)، متغیر است. نمی‌گویم نباید این‌چنین باشد، که توجه در هر جامعه‌ای به همین صورت است و با خود میزانی از عدالت را نیز به همراه دارد و بنا به برخی اقوال، میزان توجه در بلاگستان تاحدودی عادلانه‌تر از دنیای واقعی است. اما توجه‌داشته‌باش که این خصوصیات چقدر در تفاوت برداشت‌ها از معیاری که پارسا به دست می‌دهد، مؤثر است.
این‌ شکلی که پارسا برای گزینش ارائه می‌دهد، خیلی‌خیلی اشتباه‌است. "وبلاگ‌هاى وزين آدم‌هاى اهل انديشه که براى هر پستشان وقت مى‌گذارند و فسفر مى‌سوزانند و ايده‌اى نو دارند و طرحى مى ريزند و اتودى مى‌زنند و با دقت و وسواس کلمات را بالا و پايين مى‌کنند."
اصولا چگونه می‌توان فهمید که برای یک نوشته، میزان فسفر سوخته، چقدر است؟
چرا داستانک‌های "برج‌شادی"، از قسم فسفرهای سوخته و ایده‌های نو، نباید به حساب آید؟
اما به معیار هنوزآبادی در تاییدیه‌اش بر انتخاب زن‌نوشت بنگر:
او نوشته‌های زن‌نوشت را از همه وبلاگی‌تر می‌داند. معیارش سرعت به‌روزشوندگی، درگیری با محیط پیرامون، ادب نویسندگی و درجه‌ی جدیت یک وبلاگ است. که به‌جز اولی (که آن‌هم بسیار مبهم است)، همگی معیارهایی است، کیفی و لاجرم انفسی و پرسش‌‌ناپذیر.
حال توجه کن؛ در نقدی که رضا به "ما ایرانیم" می‌نویسد، او هم ناخواسته معیاری ارائه‌می‌دهد، یا حداقل معیار داریوش‌محمدپور را تایید می‌کند. این‌که بازدید روزانه‌ی یک وبلاگ، باید بیش از پنجاه بازدید در روز باشد. این یکی معیاری کاملا کمی است، اما با معیارهایی از این دست، فی‌المثل وبلاگ‌های حسن‌درویش‌پور و حسن جعفری از دایره‌ی گزینش بیرون‌می‌افتند.
حرف‌ من در پایان این است:
اصولا انتخاب‌ کردن در میان وبلاگ‌ها کاری ناپسند‌ است. البته گزینش و انتخابی را می‌گویم که بدین صورت بخواهد باشد. (که مثل انتخاب انسان نمونه در یک جامعه است.) چه در هر انتخابی ملاک و معیاری هست و با قراردادن هر معیار و محک، عده‌ای ناخواسته از این چرخ بیرون می‌افتند.
خصوصا تاکید دارم، که معیار پارسا، بسیار معیار بدی است. چون یک معیار کیفی است. آن‌هم از نوع معیارهایی، که در آن قدرت زبان و فکر در بوته‌ی محک قرار می‌گیرند. که خودت می‌دانی، پیچیدگی‌های این عرصه که محل توجه فراوان تحلیل‌گران فلسفه است، آن‌قدر هست، که جرات قدم‌گذاشتن در آن را، از آدم نیک‌اندیش بگیرد.
انتخاب دویچه‌وله بد است، اما از آن بدتر، شیوه‌ی اعتراض امثال پارسا و رضا به این انتخاب است. چه آن‌ها هریک با رد معیاری که لحاظ شده، (که از قرار معلوم هم‌سویی، با همان جریان معروفی است؛ که سعی دارد، به نشر این فکر، که عموم وبلاگ‌ها سیاسی از نوع مشارکتی مخالف با حکومت هستند، دامن بزند.) خود در برابر آن به تعریف معیاری دیگر می‌پردازند، که از نظر آن‌ها لازمه‌ی وبلاگی‌تر بودن است.
به نظرمن معیار داوری افراد برای خودشان بسیار محترم است. آن‌ها هستند که از نتیجه‌‌ی داوری خویش بهره‌می‌گیرند و منتخبی را برای خواندن روزانه، گرد‌ می‌آورند. و تبعا برای زیستن در این شهر، به این داوری نیز نیاز دارند. داوری‌هاشان نخست در لینک‌دوستان‌شان پدیدار است.
اما در نقد این انتخاب دویچه‌وله، نخست چیزی که باید ناقد به وسواس آن‌ را لحاظ کند، آن است که هیچ معیاری را به جای محک معهود، معرفی و ترویج ننماید. چیزی که به نظرمن از چشم هر سه ناقد ( پرستو دوکوهی، رضا شکر اللهی و پارسا صائبی) دورمانده‌است. و نیز از چشم مادح انتخاب، آقای سیدآبادی.
و اما چرا به اعتراض تو، معترض‌ام. از آن‌که، در داوری‌ بدان قسمی که پارسا کرده، نمی‌توانی بگویی، "که چرا من جایی ندارم؟" و بدین لحاظ به او معترض شوی. بله اگر معیار یک معیار کمّی بود، مثلا تعداد بازدیدکننده‌ی روزانه. یا تعداد نوشته‌ها در هفته، یا تعداد لینک‌ها به وبلاگ، می‌شد گفت که کسی جا افتاده‌است و یا به بیرون پرتاب‌شده‌است. اما وقتی معیار میزان وسواس در نوشتن‌شد، دیگر نظر من و تو، زمین تا آسمان با هم فرق می‌کند. مثلا همان‌هایی که آن بالا از نظر من، فسفرسوزان‌های بلاگستان بودند، ممکن است از نظر دیگری، سرسری‌نویس و غیره و ذلک، قلمدادگردند.
فی المثل، من از اشتباهات نحوی و املایی یک نوشته‌ی وبلاگی به راحتی می‌گذرم و آن را جزو عناصر تعیین‌کننده‌ی میزان وسواس وبلاگ نویس نمی‌شمارم. و مثلا، نوشته‌ی آخر ملکوت (دومین نوشته‌ی او در نقد اجراهای جدید شجریان و گروه همراهش) که در دوسه‌جا، اشکال املایی و نحوی دارد، برای من نوشته‌ای "به‌وسواس‌پرورده‌شده"، به حساب می‌آید؛ در حالی که یحتمل، از نظر بسیاری از دوستان، این‌گونه نیست.

گفتی ز خاک بیشتر اند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتر ‌ایم

با آرزوی سلامت و توفیق، دوستار تو، محسن مؤمنی.