جمعه، مهر ۱۵، ۱۳۸۴

اخلاق نقد

جستاري در معرفي برخي از مسووليتهاي عمومي يک منتقد

یکی از دوستان عزیز نامه ای به من نوشته اند به این مضمون ( آنچه در زیر آمده است ) ، این نامه را عینا اینجا می آورم و فقط قسمتی را که نام ایشان آمده حذف می کنم :

در پي اظهار نظر استاد ملكيان درباره "تجدد ايراني" سخنان متعددي در نقد اين سخنان منتشر شده است كه از ابتدايي ترين اصول روش شناختي و اخلاقي برخوردار نيست .در صورتی که صلاح می دانید از این نوشته استفاده کنید .خواهشمند است در صورت استفاده از این مطلب از ذكر نام من خود داري كنيد .

اين جستار کوتاه ، پيشنهادي است در باره آنچه که يک منتقد بايد در نقد و بررسي متون همواره خود را ملزم به رعايت آنها بداند.
(1) باورها وعقايد beliefs خود و ديگران را مي توان به روشها و انواع مختلف بيان exposition ، تبيين explanation ، توصيف description ، تحليل analysis ، و تفسير interpretation کرد ؛ مي توان از آنها در مقابل ايرادات و اشکالات به روشهاي مختلف دفاع کرد ، براي نشان دادن درستي ، يا نادرستي آنها از انواع استدلال ( تمثيلي، استقرايي، و قياسي) استفاده کرد ، و يا ، آنها را مورد نقدcritic و ارزيابي قرار داد . اين جستار فقط به يکي از اين موارد ، يعني مقام نقد ؛ و از ميان مباحث و مسائل و روشهاي مطرح شده در رشته هاي علمي disciplin، تنها به ذکر برخي از وظايف عمومي اي که يک منتقد به هنگام نقد ملزم ( الزام اخلاقي) به رعايت آنها است ، و غالبا به ساختار و چگونگي ارائه مطالب اختصاص دارد اکتفا مي کند .
(2) هنگام مواجهه با عقايد و باورها ، اگر قصد نقد و بررسي داريم ، بايد چهار مقام را از يکديگر تفکيک کنيم . خلط آگاهانه ميان اين چهار مقام علاوه بر خطاي معرفتي و روش شناختي ، يک خطاي اخلاقي نيز محسوب مي شود . به بيان ديگر ، اگر کسي به عنوان يک باور مدعي شود که " الف ، ب است " ، و آن را براي من اظهار کند ، و اگر من در برخورد با اين مطلب قصد داوري داشته باشم ، بايد چهار مقام را از يکديگر تفکيک کنم :
1-2. چرا مخاطب من داراي اين عقيده شد که " الف ، ب است " . چه اوضاع و احوالي دست به دست هم دادند که صاحب اين باور به آن معتقد شد . اين مقام به علل تکوين يک باور در ذهن و ضمير انسان مي پردازد . موضوع دو بخش از دو رشته علمي جديد التاسيس روزگار ما ، يعني، روانشناسي معرفت و جامعه شناسي معرفت ، تحقيق در باب علل و عوامل شکل گيري يک باور در ذهن و ضمير يک انسان يا جامعه است . برخي از اين عوامل عبارتند از : القائات دوران کودکي ، تبليغات propaganda ، ترس ، طمع، عشق، نفرت، منفعت فردي ، منفعت جمعي ، استبداد ، قدرت ، و استدلال ؛
2-2. چه علل و عواملي دست به دست هم مي دهند که فردي باور خود ورا با ديگران در ميان بگذارد و آنها را از باور خود مطلع سازد ؟ ، هر فردي ممکن است داراي هزاران فقره باور باشد ولي آنها را اظهار نکند . چه علل و عواملي باعث مي شوند که انسان باورهاي خود را اظهار نکند و آن را در درون خود پنهان نکند ؛
3-2. باور به " الف، ب است " ، با قطع نظر از هر علتي که در زندگي يک شخص شکل گرفته باشد ، و با قطع نظر از هر علتي که شخص آن را اظهار کرده باشد ؛ آيا مطابق با واقع است يا خير؟ صادق است يا کاذب ؟ ؛ آنچه در اين مقام مهم است ارتباط گزاره proposition با عالم واقع است ، در حالي که مقام اول و دوم مربوط به ارتباط گزاره با قائل آن گزاره بود ؛
4-2. باور ، به هر علتي که مي خواهد در ذهن و ضمير يک فرد يا جامعه شکل بگيرد يا نگيرد ، و به هر علتي که اظهار بشود ، صادق باشد يا کاذب ؛ اگر مورد اعتقاد فرد يا جامعه اي قرار بگيرد ، چه آثار منفي يا مثبتي بر اعتقاد به اين گزاره مترتب مي شود ؟ ، آيا آثار مثبت آن بيشتر است يا آثار منفي ؟
ادامه ی مطلب ....

۲ نظر:

  1. محسن عزیز
    حالا که بحث «اخلاق نقد» را پیش کشیده‌ای، بگذار من هم در کمال اخلاق، نقدی بکنم: چرا این ژیان‌نوشت‌هایت این‌قدر کم است؟ و دیر به دیر؟ اصلا به وبلاگت می‌آییم که از احوال ژیان مربوطه باخبر شویم. جوهر آن است. اگر مابقی را می‌خوانیم، عرضی‌ست. پس خداوکیلی محروممان نکن! و انما نحن مِن مُدرکی احوال الهالین!

    پاسخحذف
  2. حسن جعفری عزیز!
    خیلی خوشحالم از این که این احوالات ژِیان ما مورد توجه قرار گرفته .
    فکر کنم من هم باید مثل اسد این وبلاگ را همراه حضرت ژیان با هم بچرخانیم.
    باشد حالا که می گویید . به‌روی چشم
    به خود آقا ژیان ( بگویم ژیان خالی بهش برمی‌خورد!) می گویم کمی از احوالاتش بگوید.

    پاسخحذف