سهشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۹
بهکارگیری درست واژگان
با این حال به نظر من، قصد خانم صدر از گفتن این جمله و جملات مشابه آن، اشاره به شیوع خارج از تصور این رفتارها و نهادینه بودن این افکار در ذهن بسیاری از افراد جامعهی ما بوده است؛ که البته در این مورد میتوان گفت با تجربهای که همهی ما از زیستن در جامعهی اطرافمان و افرادی که دیدهایم داریم، چندان هم دور از واقعیت نیست.
با این حال من در اینجا میخواهم مطلب دیگری را پیگیر باشم. در گفتار خانم صدر خط مهمی بین «ما فمینیستها» و «شما مردان» کشیده شده است. نکتهای که مدتهاست من در این زمینه میخواهم متذکر شوم این مسئله است که در ایران تصورات بسیار سطحیای از فمینیسم و چهای و چرایی آن وجود دارد.
این البته در مورد بسیاری مسائل دیگر هم هست. در مورد بسیاری از واژگان، بسیاری از مفاهیم، و بسیاری از مسائل تصوراتی که اغلب در مجامعی که من با آنها در ارتباط هستم مطرح میشوند، یا آنچه در رسانههای فارسیزبانی از آنها نمود میدهند، تفاوت چشمگیری با آنچه در کتابها و مجلات غیرلاتین میخوانم دارند. یکبار آقایی که فوقلیسانس علوم سیاسی داشت، تحقیقی برای درس من آورده بود، دربارهی «جنگ سایبر». در سمینارش مدام واژهی «پستمدرن» را استفاده میکرد. نابهجا البته استفاده میکرد و مدام این امر مرا آزار میداد. یکی از بچههای کلاس پرسید که منظور ایشان از پست مدرن چیست؟ گفتم در نظر ایشان مدرن یعنی نو و پستمدرن یعنی خیلی نو. شما زیاد به واژهای که بهکار میبرند توجه نکنید، منظور ایشان هیچ ربطی به واژهای که استفاده میکنند ندارد.
در مورد واژهی فمینیسم اما این بداستفاده کردنها شدیداً دارند گسترش مییابند. در شرکت که میروی، میبینی دخترهای زیادی تاکید دارند که از این واژه استفاده کنند در حالیکه واقعاً نمیدانند چه معنایی از این واژه برمیآید. یکبار سمیناری دربارهی فمینیسم در دانشگاه اصفهان برگزار شده بود؛ الهه کولایی و استاد دیگری به بحث در این باره پرداختند. صحبتهای آنها به وضوح نشان میداد که درک درستی از فمینیسم ندارند و درکشان از این واژه تنها نشات گرفته از صحبتهایی است که این طرف و آن طرف شنیدهاند و مقالات کوتاه و سطحیای که اینجا و آنجا خواندهاند.
واقعیت این است که فمینیسم، به قول «ریچارد داوکینز»، سهم زیادی در آگاهیافزایی در بسیاری از علوم انسانی داشته است* و دارد. یک تحول بزرگ، که مسیری که نشان میدهد، میتواند در شناخت امور، بسیار راهگشا باشد. فمینیسم، نشان میدهد که بسیاری از اموری که طبیعی دیده میشوند، در واقع امر طبیعی نیستند و این ادراک، افق دید افراد را میتواند بسیار بالاتر از سطح کنونیاش ببرد.
اما آنچه من اغلب به عنوان فمینیسم از دوستانم میشنوم، مسائل اغلب کلیشهای ایست که نفع آنی طرف مونث را در برمیگیرد. در اوقات فراوانی من دیدهام که دفاع از آنچه به قول این دوستان فمینیستی خوانده میشود، بیشتر در خلاف جهتی است که دید فمینیستی به مسئله آن را ایجاب میکند.
در این مورد، اتفاق افتاده و در بسیاری از موارد پیش از این هم اتفاق افتاده که بهکارگیری نادرست یک واژه در زبان ما، آن را از جایگاه درست خود، به جایگاهی دیگر کشانده و به مرور زمان فهماندن منظور را بسیار دشوار ساخته است. متورم ساختن واژهها و دمیدن مفاهیمی که در برخوردهای الابختکی با واژهها از آنها دریافتهایم، به مرور زمان میتواند فهم مطلب را دربارهی یک زمینه، سخت و در نتیجه دستیابی به افقهای دید جدیدتر را دستنیافتنی سازد.
* این مطلب را ریچارد داوکینز در کتاب «پندار خدا» که ترجمهای از آن در وب وجود دارد، خاطر نشان نموده است.
دوشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۷
انفاس قدسی
نزد شیخی نشسته بودیم. پیر شده است. خیلی پیر. اما هنوز لحظهای از حرف زدن نمیافتد. مرتب اشعار مولوی و نظامی و انوری و غیره وذلک را میخواند و سعی میکند به هر طریقی که شده آنها را شیعه معرفی کند. پسرش میگفت: "از نظر آقا هر کسی خوب باشد، قطعاً شیعه بوده است و چون نظامی را خوب میدانند فکر میکنند قاعدتاً نمیتوانسته شیعه نبوده باشد." این شیخ ما که تعریف میکنم گوشش سنگین است. فقط حرف میزند و حرف کسی را نمیشنود. البته گاهی به شکل تعجب برانگیزی گوشش شنوای شنوا میشود. پسرش می گفت دوبار برایاش سمعک خریدهایم، اما هیچوقت استفاده نمیکند.
آن شب که من بعد از بیست سال پیشش نشسته بودم، خیلی حرفها زد. یکی از حرفهای جالباش، روایتی دربارهی ابن سینا بود که فکر میکنم از سریال ابنسینا که بیستوچندسال پیش از تلویزیون دیده بود به خاطر داشت. یکیدوهفته پیش شبکهی چهار این قسمت را تکرار میکرد. ابن سینا با بیرونی در کنار یک آسیای آبی به بحث دربارهی فلسفه مشغول بودند. آسیابان به آنها یادآوری کرد که آن شب "باران خواهد آمد و بهتر است اندرون آسیا بیایند، چون او خواباش سنگین است و شب هنگام در را باز نخواهد کرد." بیرونی با اطمینان گفت که "با توجه به وضعیت ستارگان مطمئناً باران نخواهد آمد". آسیابان هم اصرار داشت که "باران میآید." ابنسینا به او گفت "تو میدانی که آنکه میگوید باران نمیآید کیست که با او محاجه میکنی؟ او بیرونی دانشمند بزرگ عصر است که در نجوم و فلسفه و حساب سرآمد دانشمندان است." آسیابان باز هم توجهی نکرد و آن شب را اندرون خوابید.
شب هنگام باران تندی گرفت و دو فیلسوف زیر باران خیسیدند و لرزیدند. صبحدم که آسیابان بیدار شد از او پرسیدند که چگونه با این اطمینان از آمدن باران سخن گفتی و او گفت که هر زمان شب قرار باشد باران بیاید سگ او اول شب میرود و داخل آسیا میخوابد.
شیخ نقل میکرد که بیرونی با شنیدن این سخن کتابهای خود را شست و گفت علمی که سگ پیشبینیاش از آن بهتر باشد، را باید شست. من گفتم این داستان چندان هم بیراه نیست. چون بیرونی و همفکراناش میخواستهاند از طریق وضعیت نجوم، آبوهوا را پیشبینی کنند که غیرممکن است. اما سگ احتمالاً از طریق بویایی و چندساعتی قبل از باران آن را پیشبینی کرده که کاملاً محتمل است، پیش بینیاش درست باشد؛ چون بویایی سگ چنانکه گفتهاند بارها از انسان قویتر است.
به پسرش که آدم معروفی است گفتم که شما دربارهی نظریهی آشوب چیزی خواندهاید؟ گفت نشنیدهام. توضیح دادم که بنابراین نظریه پیشبینی آبوهوا به دلیل وضعیت آشوبناکیای که معادلات حاکم بر آن دارد در طولانی مدت غیرممکن است.
یک نگاه عاقل اندر سفیهی هر سهچهار نفری که آنجا بودند به من کردند که گویا یک حرف نامربوطی زدهام. والبته این نگاه بارها و بارها و پس از بسیاری از کلمات من، از طرف دیگران، تکرار شد و در بسیاری از جمعها هم. شاید گمان میکنند که حرفی که با ظاهر و قبای خندهدار، ملهوج به یک لهجهی سخیف، و سبکحال زده میشود قاعدتاً نباید حرف سنگین و پرمایهای باشد. در همان جلسه که حول حضور پسر همین شیخ میگشت و سؤالات میزبان ما از او. به همین پسر شیخ گفتم که مشغول نوشتن چیست. دو سه کتابی را نام برد و خصوصاً از یک نویسندهی خاص و نوشتههایاش خیلی تعریف میکرد. (قاعدتاً تا حالا باید فهمیده باشید که نمیخواهم اسمی ببرم. به این خاطر که طرف شناخته نشود؟) دو کتاب از او نام برد. سال انتشارشان را پرسیدم. هر دو را چندسالی دیرتر معرفی کرد (یا سهواً و یا برای آنکه فکر نکنیم خیلی از زمان عقب است. قاعدتاً کتابی را که آدم ترجمه میکند سال انتشارش را خوب باید بداند.) یا در خیلی از سخنهاش نکاتی وجود داشت که میتوانست محل ایراد باشد. اما افرادی که آنجا بودند یا در مجالس دیگر، غالباً با نگاه پرستشگرانهای صحبتهای او که به قول یکی از همراهاناش واجد "انفاس قدسی" بود، به گوش جان میشنیدند و مگر گوش جان پرسشگریای برای انسان قائل است؟
یکبار پسرخالهام میگفت ما حرفهای ساده را در لباسهای پر زرق و برق میزنیم و مهم جلوهشان میدهیم و تو حرفهای مهم را چنان ساده می زنی که از اعتبار میاندازیشان و آدم به شک میافتد در مورد صحتشان.
آدمی که جُلوجَفَنگگو شد به سختی میتواند حرف خود را به دیگران بقبولاند. یعنی نمیتواند خوب به استدلالاش پوشش سخنورانه بدهد و استدلالی که این پوشش را نداشته باشد، خیلی شانس کمی برای پذیرفته شدن دارد. به عکس اگر سخنور قهاری باشد، میتواند یک استدلال ضعیف را قوی و پرابهت جلوه دهد. حتا در یک کلاس، در یک محفل خصوصی، در یک جمع سهچهار نفرهی دانشجویی و خودمانی هم، ندیدهام این قاعده نقض شود.
یکبار یک نفر در روزنامهی مرحوم "شرق" درباره ی کی از برنامههای فلسفی شبکهی چهار نوشته بود و به برنامه کلی توپیده بود. یکی از نخستین انتقادهایاش این بود که "چرا مجری برنامه لهجه دارد؟" البته بعد گفته بود که به لهجهدار بودن اشکالی نیست، اما وقتی میشود مجری بیلهجه داشت (انگار میشود به زبانی بدون لهجه حرف زد و انگار لهجهی تهرانی بیلهجگی است) چرا مجریای که لهجه دارد؟ البته بعداً معلوم شد که در آن برنامه، هر دو سه قسمت یکبار، افراد مهمان عوض میشوند و یکی از خودشان به عنوان مجری انتخاب میشود که نویسندهی شرق به اندازهی چهار برنامه هم تاب نیاورده بود.
شنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۷
دربارهی حرفهای افروغ دربارهی آیاسآی
"در حالي که علم با نوآوري و خلاقيت پيوند خورده در ايران برخي مسئولان دچار نقض غرض شده و به انقلاب و انديشههاي امام (ره) خيانت ميکنند، چرا که از يک سو دم از علم ميزنيم و از دگر سو مرجعيت علم را به غرب دادهايم."
"اين يک بلا و درد خانمان سوز است که توسط کساني به جان کشور افتاده که مباحث نرمافزاري علم را نميشناسند و با نگاهي اثبات گرايانه دارند به انقلاب و فرهنگ اين کشور خيانت ميکنند."
"سرنخ «آي اس آي» در اختيار کشورهاي غربي است و چون آنها گزينش ميکنند و داوري در اختيار آنها است، نقش توانمنديهاي داخلي در کشور به شدت تحتالشعاع قرار ميگيرد و از آنجا که بسياري از رشتههاي علوم انساني در آي سي آي قابل ترجمه نيست به زبان فارسي نيز خيانت ميشود."
موافقت با یک مکانیزم اندیسگذاری برای مقالات به عنوان معیار نسبی اندازهگیری پیشرفتهای علمی، «خیانت به انقلاب»، «اندیشههای امام (ره)»، «کشور»، و «زبان فارسی» ارزیابی میشود. من هم سخنان موافقان آیاسآی، را شنیدهام و هم سخنان مخالفان آن را. نخستین چیزی که میشود دید، این است که لااقل موافقین آیاسآی، اولاً آشنایی بیشتری با چیستی آیاسآی، مطلوبیتها و تلههای موجود در راه آن دارند و ثانیاً نسبت به میزان تقلبها و بیدقتیهایی که در این زمینه میتواند وجود داشته باشد، آگاهتر هستند ولی با اینحال نمیتوانند به آسانی آن را نادیده بگیرند.
خیلی منطقیتر و مستندتر استدلال میکنند. یکی از اساسیترین استدلالهای آنها این است که فرض کنید، این معیار را برداریم؛ جایگزینی که در ارزیابیها برای آن خواهیم داشت چه خواهد بود؟
خود من هم مخالف در نظر گرفته شدن، معیاری اینچنینی به عنوان مکانیزم ارزیابیکنندهی مسائل علمی مختلف هستم، اما با وضعی که در ایران داریم، و عدم آگاهیهای گستردهای که از دنیای علم در میان استادهای موجود در ایران وجود دارد و زمان و دقت بسیار کمی که برای ارزیابیها صورت میگیرد، اگر این معیار هم برداشته شود، کندی موجود در حرکتهای علمی، به مراتب افزونتر خواهد شد.
زمانی میتوانیم یک معیار اینچنینی دست بکشیم که معیارهای ارزیابیکنندهای در دست داشته باشیم، به مراتب دقیقتر و قابل استنادتر.
بسیاری از مخالفتها به خاطر شفافیتی است که وجود معیارهایی از این دست ایجاد میکند. درست است که این معیار ابتدایی و ازقلماندازندهی بسیاری از موارد است، اما لااقل این حُسن را دارد که به دلیل وجود شفافیت در آن، برای همه معیار قابل قبولتری نسبت به معیارهایی است که با لفافهسازی و کدرسازی مسائل دخیل در ارزیابی راه تبعیض را در سنجش باز می گذارند. اگر قرار است این معیار حذف شود، باید معیارهای دیگری جایگزین شوند که شفافیتی بیشتر داشته باشند. ان معیارهای جایگزین چه خواهد بود؟
نکتهی دیگر اینکه، سرنخ آیاسآی در اختیار کشورهای غربی نیست، و سنجشهایی که در آیاسآی و ژورنالهایی که آنها را ایندکس کرده صورت میگیرد، توسط نخبگان آن مبحث صورت میگیرد و اینها لزوماً غربی نیستند. هر یکی از اینها از یکی از چارگوشهی عالم است و این حرف که سرنخ آیاسآی در دست کشورهای غربی است، حرفی کاملاً بیمعنی است.
با وجود همهی اینها، اگر ما استاهایی داشتیم که با ژورنالهای معروف زمینهی کاری خود کاملاً آشنا باشند و دنیای روز (استیت آو آرت) مبحثهایی که در زمینهی آن تحقیق میکنند را میشناختند، و اگر دقت و فرصتی که برای سنجش تحقیقات، محققان و پیشرفتهای تحقیقی گذاشته میشد، به اندازهی کافی بود، این معیار تبدیل به یک معیار بسیار بد و غیرقابل اعتماد میشد و استناداتی که در سنجش انجام میگرفت، بسیار شفافتر از چیزی که این معیار ارائه میدهد، میبود.
یکبار داوری در تلویزیون میگفت که آیاسآی را درش مقالات وسط (وسط را او به دقیقاً به معنایی که ما در فروش فرش به کار میبریم به کار میبُرد) هم خیلی چاپ میشوند.
منظور او از آیاسآی، ژورنالهایی بود که توسط آیاسآی ایندکس شدهاند. خودتان حدس بزنید، زمانی که رئیس فرهنگستان علوم کشور با این میزان عدمدقت صحبت میکند، معیار ارزیابی در شرایطی که چیزی مثل آیاسآی وجود نداشته باشد، به چه صورت خواهد بود.
جمعه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۷
پویایی زبان و انتزاع
خب به دلیل اینکه دیگه استفاده از فایرفاکس هم برای ورود به بلاگر غیرممکن شده و تنها طریقهی ورود به بلاگر از طریق همین ویندوز لایو رایتره مجبورم قسمتهای نوشتههای دیدگاهی و ثمرات وبگردی رو هم تو همین قسمت بیارم.
امروز بعد از مدتها تونستم مطلب علیانی دربارهی پویایی زبان رو بخونم. در ضمن یک نوشتهی دیگری هم هست که امروز سولوژن در موردش اینجا بحث کرده و تقریباً به همون مباحث مربوط میشه.
من فکر میکنم؟! من فکر نمیکنم. من چه فکری دارم که بکنم؟
اوایل من وقتی مثلاً در مورد تغییر خط (از شبهعربی به لاتین) میشنیدم یا چیزایی از این دست، فوراً یه جوابایی میدادم و خودم رو قانع میکردم که این چیزا مشکلزاست و مسائلی است که بدون آگاهی طرح شده، اما خیلی طول نکشید که در این مورد متقاعد شدم به این که استدلالهایی که دربارهی لزوم تغییر در خط فارسی یا اجازهی استفاده از کلمات زبانهای دیگه، یا ترکیبسازیهای جدید میشه خیلیهاش قابل پذیرشتر از استدلالهای مخالفشه. مثلاً در مورد تغییر خط، استدلال مخالفین تغییر خط از عربی به لاتین اینه که این باعث میشه ما با گذشتهمون بیگانه بشیم و مسائلی از این دست. و مثلاً اینکه ترکها که این کارو کردن دیگه قادر نیستن به راحتی کتابای قدیمیشونو بخونن و... اما مشکل اینجاست که ما در ازای این به دستآوردن گذشته چه چیزی را در آیندهمون داریم از دست میدیم. آنچه ما در ازای بهدست آوردن گذشتهای که جز برای خودمون برای هیچکس دیگه آنچنان هم که فکر میکنیم پرارزش نیست، داریم ارتباطمون رو با آیندهی جهان و سرعتمون رو در تولید متن بی ابهام و بیایهام کم میکنیم. و ضرر هنگفتی از این جانب خواهیم کرد.
بیشتر استدلالهایی که در برابر استدلالهای علیانی شده، مثل همون چیزی که گفتم، در پی دفاع از مدعایی هستند که علاوه بر اینکه خودش غلطه و استدلالهای در موردش هم لاجرم غلطه، موجبات خسارت هنگفتی را در عرصهی کارکردهای زبانی برای ما فراهم میکنه. جلوگیری از ظهور واژگان جدید و تمسخر مداوم اونها و بهکاربرندگانشون و عدم قبول واژگان نوی وارد شده از زبانهای عامه و ترجمهها و جاهای دیگه به هر ترتیب و با هر انگ و دنگی.
حالا از این که بگذریم، این نوشتهی امیرانه را هم بخوانید. افتخار داشتن یک پست در هزارتو. نوشتههای هزارتو به نظرم با سرعت زیادی مرتب دارند به سمت انتزاعیشدن محض و ادبیات پساپسامدرنیستی پیش میروند. نمیدانم که چه اصراری است به نوشتن نوشتههای تک یا دو پاراگرافیای که خواننده را مدام از این تصویر به آن تصویر میاندازند و یک توصیف خیلی عجیب به دست بدهند. شاید هدف نزدیک کردن ارتباط با خواننده است، اما در عمل به نظر من اینها بیشتر مقهور کنندهی خواننده میشود. در کل این سبک که اعتراف میکنم سبک جالب، و زیبایی است و میتواند خوانندههای زیادی را جذب کند، اما به دل من نمینشیند. و این البته با مطلب بالا در مورد پویایی زبان در ارتباط نیست، خیلی نیست. هست؟ اه، هست. آهان این شد. نیست. هست؟ خب به دَرَک. نیست. حالا این شد یک مطلبِ...
پنجشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۷
در نظام ما دولت حتا تحمل نزدیکترین افکار را هم ندارد
اما مسئلهی مهم این است که توقیف خبرگزاری فارس، نشان از درجه تحمل دولت نسبت به مخالفین است و در جایی که دولت حتا این ها را هم نتواند تحمل کند، تکلیفاش با مخالفین از قبل معلوم است.
چند ماه پیش، با یکی از دوستان، به مناسبتی نزد برادر یکی از اشخاص خیلی بالارتبهی نظام رفته بودیم. هدفمان این بود که از او بخواهیم برای سخنرانی انتخاباتی به شهرمان بیاید و برای کاندیدایی که بخشی از فعالیتهای تبلیغاتیاش دست ما بود (و در نهایت هم پس از تاییدصلاحیت اولیه ردصلاحیت شد) سخنرانی کند.
او تاریخچهای ذکر کرد از چندین و چند سخنرانیاش که مرتباً به تشنج و درگیری کشیده و افرادی از جناح مقابل که مرتباً خواستهاند سخنرانیهایش را به هم بریزند. حتا مواردی را ذکر کرد که با وجود تمهیدات گستردهی امنیتی باز هم مشکلات فراوانی برای او و یکبار برای کسی که به جای خودش فرستاده، بهوجود آورده بودند.
به او گفتیم که سعی میکنیم تمهیدات امنیتیای را در نظر بگیریم و یا از اشخاص خاص دعوت کنیم. و بعد هم گفتیم که شما هم بالاخره برای همفکران خود باید امادگی مواجهه با خطرات را داشته باشید.
او گفت که اولاً از شما بزرگتر ها هم نمیتوانند امنیت لازم را فراهم کنند و ثانیاً من ترسی از مواجهه با خطر ندارم، اما فکر میکنم اگر دوستان ما این طرز برخورد با من را ببینند، ناامیدیشان دو چندان شود. در جایی که برای من که برادر ایشان هستم، امنیت کافی وجود ندارد،بقیه قطعاً احساس امنیت نخواهند کرد.
سهشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۷
مهندسی از دیدگاه باهنر / مهندسی از دیدگاه پرسمن
در این میانه او جملهای را در توصیف مهندسی بهکار میگیرد، به این مضمون: «دو سال طول کشيد تا دولت را قانع کنيم که اقتصاد کشور نياز به تئوري دارد و صرفا با ديدگاه مهندسي نميشود کشور را اداره کرد، خاطرنشان کرد: از نظر مهندسي، عبور رشته کوه البرز از سوراخ سوزن ممکن است؛ يعني بايد کوه را پودر کرد و اين پودر را از سوراخ عبور داد، اما بحث اين است که آيا اين کار توجيه اقتصادي دارد يا اصولا مفيد است يا نه»
در این دو سه سال اخیر دو سه واژه در میان اصولگرایان باب یا ورد زبان شده و آنها در توصیف اعمالی که از طرف برخی از همفکرانشان و یا برخی مخالفینشان انجام میگیرد، از این دایرهی واژگان به کرات استفاده میکنند. دو تا از این واژهها که به کرّات از طرف افراد مختلف عمدتاً جناح اصولگرا به کار گرفته میشود، مدیریتکردن، مهندسیکردن است. اساساً مهندسی هم میرود که معانی عجیب و غریبی به خودش بگیرد.
مهندسی و مهندسیکردن را اگر چه نمیتوان در یک تعریف فشرده و جامع گنجاند، اما لااقل میتوان مختصات کلیای را برای آن مشخص ساخت که چارچوب اصلی فعالیتهایی که میتوان آنها را مهندسی نامید را مشخص میکند.
برای نمونه پرسمن در کتاب «مهندسی نرمافزار: مبتنی بر راهبردی تمرینگرا» جایی در همان اوایل کتاب مطالبی میآورد در پاسخ به سؤال «مهندسی چیست؟» و برای خودش بررسی میکند که آیا اطلاق واژهی مهندسی نرمافزار به آنچه در این کتاب توصیف میشود میتواند از جایگاهی برخوردار باشد و یا کمبود واژه خود او را بر آن داشته که این واژه را برای عنوان کتاباش انتخاب کند؟
او در پاسخ میگوید که مهندسی غالباً به سلسله اعمالی گفته میشود که در تلاشاند، معیار و محکهایی برای یک فن مشخص سازند و آن را اندازهپذیر و اندازهگرا (یا به عبارتی «متریکگرا») کنند. مثلاً مهندس ساختمان طراحیهایاش را مبتنی بر مقاومت مصالح میسازد و تمام تحلیلها و طراحیهای مربوط به کار ساخت ساختمان را در یک چارچوب محاسباتی و اندازهگرا انجام میدهد. یا همینطور یک مهندس مکانیک، یا یک مهندس برق.
اما آیا اطلاق این واژه به مهندسینی چون مهندس صنایع، IT، یا نرمافزار شایسته است. به نظر میرسد که کار این افراد، به مانند مهندسیهایی که بالاتر ذکر شد محاسبهگرا و اندازهگرا نیست؛ پس آیا میتوان این واژه را برای آنها نیز به کار برد. پاسخ این است که در مورد این فعالیتها نخستین نشانهای که شکل انجام کار آنها را مشابه فعالیتهای مهندسی میکند، همسانی روند پیشروی در کار و شیوهی مشترکی است که در حل مسائل پیش میگیرند. دومین ویژگیای که آنها را در جرگهی مهندسی وارد میکند، معیارها و متریکهایی است که برای این فعالیتها تعریف و استفاده میشود. مثلاً معیارهایی که میزان پیشرفت کار را مشخص میسازد، یا به تخمین تعداد خطاها، هزینهی نگهداری یا تعداد شکستها میپردازد.
بنابراین زمانی میتوان گفت مهندسی کردهایم که در یک مسیر تا حدودی برنامهریزی شده، با اهداف مشخص، تعیین هزینههای پروژهی اولیه، و در طی یک فرآیند تحلیل و طراحی و پیادهسازی منظم و در چارچوب متریکها و معیارهای مشخص انجام گیرد. مهندسی به خاطر اتکایاش به معیارها و متریکها ذاتاً وابسته به تئوری است و مبتنی بر تئوریهای پایه.
ببین تفاوت ره کز کجاست تا بهکجا