جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۸

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل

مردم شريف و هوشمند ايران

این روزها و شب‌ها نقطه عطفی در تاریخ ملت ما در حال شکل گرفتن است. مردم از یکدیگر و درمیان جمعشان از اینجانب سوال می‌کنند که چه باید کرد و به چه سو باید رفت. بر عهده خویشتن می‌بینم که آنچه را باور دارم با شما در میان بگذارم، با شما بگویم و از شما بیاموزم، باشد كه رسالت تاریخی‌مان را از یاد نبریم و شانه از بار مسئولیتی که سرنوشت نسل‌ها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم.

سی سال پیش از این در کشورما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید؛ انقلابی براي آزادی، انقلابی براي احياي کرامت انسان‌ها، انقلابی براي راستی و درستي. در اين مدت و به خصوص در زمان حیات امام روشن ضمير ما سرمایه‌های عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دست‌آوردهای ارزشمندي حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسيدند که به‌رغم سخت‌ترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعه‌هايي از حیات طیبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديده‌اند به چيزي كمتر از آن راضي نمي‌شوند.

آیا ما مردم شایستگی‌هایی را از دست داده بودیم که دیگر آن فضای روح انگیز را تجربه نمی‌كردیم؟ من آمده بودم بگویم چنین نیست؛ هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا آن فضای نورانی دور نیست. آمده بودم تا نشان دهم می‌توان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودم تا هشدارهای اماممان را درباره تحجر بازگو کنم. آمده بودم تا بگویم گریز از قانون به استبداد می‌انجامد؛ تا به ياد آورم كه اعتنا به کرامت انسان‌ها پايه‌هاي نظام را تضعيف نمي‌كند، بلكه استحكام مي‌بخشد. آمده بودم تا بگویم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستي می‌خواهند و بسیاری از گرفتاري‌هاي ما از دروغ برخاسته است. آمده بودم تا بگویم عقب‌ماندگي، فقر، فساد و بي‌عدالتي سرنوشت ما نیست. آمده بودم تا بار ديگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت كنم.

من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشيند میوه‌هایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود. چقدر بی‌انصافند کسانی که منافع كوچكشان آنها را وا می دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ‌ساخته و پرداخته بيگانگان و «انقلاب مخملين» بنامند.

اما آن چنان که می‌دانید همگی ما در راه این تجديد حيات ملي و تحقق آرمان‌هایی که در دل و جان پیر و جوان ما ریشه دارند با دروغ وتقلب روبرو شدیم و آن چيزي كه از عواقب قانون‌گريزي پيش‌بيني كرده بوديم به صريح‌ترين شكل ممكن و در نزديك‌ترين زمان تحقق يافت.

استقبال عظيم از انتخابات اخير در درجه نخست مرهون تلاش‌هايي بود كه براي ايجاد اميد و اعتماد در مردم صورت گرفت تا براي بحران‌هاي مديريتي موجود و نارضايتي‌هاي گسترده‌اجتماعي، كه انباشت‌شان مي‌تواند كيان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخي شايسته فراهم شود. اگر اين حسن‌ظن و اعتماد مردم از طريق صيانت از آراي آنها پاسخ داده نشود و يا آنها نتوانند براي دفاع از حقوقشان به نحوي مدني و آرام واكنش نشان دهند مسيرهاي خطرناكي در پيش خواهد بود كه مسئوليت قرار گرفتن در آنها بر عهده كساني است كه رفتارهاي مسالمت‌آميز را تحمل نمي‌كنند.

اگر حجم عظيم تقلب و جابه‌جايي آرا، كه آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دليل و شاهد فقدان تقلب معرفي شود، جمهوريت نظام به مسلخ كشيده خواهد شد و عملا ايده ناسازگاري اسلام و جمهوريت به اثبات مي‌رسد. اين سرنوشت دو گروه را خوشحال خواهد كرد؛ يك دسته آنان كه از ابتداي انقلاب در مقابل امام صف‌آرايي كردند و حكومت اسلامي را همان استبداد صالحان ‌دانستند و به گمان باطل خود مي‌خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند و دسته ديگر كه با ادعاي دفاع از حقوق مردم اساسا ديانت و اسلام را مانع تحقق جمهوريت مي‌دانند. هنر شگرف امام باطل كردن سحر اين دوگانه‌‌انگاري‌ها بود. من آمده بودم تا با تكيه بر راه امام تلاش ساحراني را كه دوباره جان گرفته‌اند خنثي كنم.

اكنون مقامات كشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئوليت آن را پذيرفته‌اند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کرده‌اند، به صورتی که اين رسيدگي‌ها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بيش از 170 حوزه انتخاباتي تعداد آراي به صندوق ريخته شده بيشتر از تعداد واجدين شرايط باشد.

از ما خواسته مي‌شود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بي‌طرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بي‌طرفي است.

اينجانب همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بي‌طرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته ‌شوند، يا شوراي امنيت كشور به جاي پاسخگويي به سوالات مشروع در خصوص نقش لباس‌شخصي‌ها در حمله به افراد و اموال عمومي و ايجاد التهاب در حركت‌هاي مردمي به فرافكني بپردازد و مسئوليت فجايع به وجود آمده را بر عهده ديگران بگذارد.

اينجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. من به عنوان يك همراه که زیبایی‌های موج سبز حضور شما را ديده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گيرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خويش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استيفاي حقوق مردم پای می فشارم و عليرغم توانايي‌هاي اندكي كه در اختيار دارم براين باورم كه انگيزه و خلاقيت شما مردم همچنان مي‌تواند حقوق مشروع تان را در چهره‌هاي مدني جديد مورد پيگيري قرار دهد و محقق كند. مطمئن باشيد كه اينجانب همواره در كنار شما خواهم ماند. آنچه اين برادر شما در در يافتن اين راه‌حل‌هاي جديد، خصوصا به جوانان عزیز توصيه مي كند اين است که نگذارید دروغگويان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربايند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند. با توكل به خداوند و اميد به آينده و تكيه بر توانمندي‌هايتان حركات اجتماعي خود را پس از اين نيز براساس آزادي‌هاي مصرح در قانون اساسي و اصل امتناع از خشونت پيگيري كنيد. ما در اين راه با بسيجي روبرو نيستيم؛ بسيجي برادر ماست. ما در اين راه با سپاهي روبرو نيستيم؛ سپاهي حافظ انقلاب و نظام ماست. ما با ارتش روبرو نيستيم؛ ارتش حافظ مرزهاي ماست. ما با نظام مقدس خود و ساختارهاي قانوني آن روبرو نيستيم. اين ساختار حافظ استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي ماست. ما با كجروي ها و دروغ گويي ها روبرو هستيم و در پي اصلاح آنيم؛ اصلاحي با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامي .

ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود.

برادر و همراه شما
میرحسین موسوی

منبع: سایت کلمه
فکر می کنم تا حالا و با توجه به همه ی واکنش هایی که وزارت کشور و شورای نگهبان نسبت به اعتراض ها نشان داده اند، کاملاً مشخص شده باشد که کدام طرف از صداقت بیشتری برخوردار است. من حدس می زدم که پس از انتخابات واکنش هایی به نتایج آن وجود داشته باشد و خوب وزارت کشور هم این واکنش ها را کنترل کند، اما اینکه فردای انتخابات تلفن در تهران قطع شود, سرویس پیا کوتاه در کل کشور برای چندین روز قطع باشد و امکان هیچگونه راهپیمایی اعتراضی (که در قانون اساسی به صراحت آزاد اعلام شده) داده نشود و در برابر، لباس شخصی ها آزادانه به کوی وارد شوند و همه کس و همه چیز را ویران کنند، نشان از آن دارد که مسایل بسیاری در وزارت کشور دارد مخفی می شود و این وزارت خانه برای جلوگیری از بروز آن ها دست به هر کاری می زند.
وزارت کشور تمام اعتراض ها را با هو کردن موارد اندکی از آن ها پاسخ می دهد و سعی می کند ضعیف ترین استدلال ها را مشخص کرده و فقط به آن ها بپردازد. از در اختیار گذاشتن آمارهای جزیی به صراحت اجتناب می کند و آن را غیرقانونی می نامد. در برابر کسانی که بدون هیچ سروصدایی با آرامش کامل به او اعتراض می کنند و تعدادشان هم بیش از حدی است که بتوان حقانیت شان را انکار کرد، به گلوله متوسل می شود و برای برگزاری قانونی نظاهرات به آن ها مجوز نمی دهد. در عوض سعی می کند جای آن ها را پیش از آن ها اشغال کند و شعارهاشان را دستاویز خود سازد. این ها آیا همه نشان از این ندارد که این وزارتخانه از مسئولیت خود برای پاسخگویی در قبال عملکردش (که به قول خودشان در این دوره با شورای نگهبان هماهنگ شده) می گریزد.
(باقی این نوشته را ابتدا به صورت کامنت برای حامد قدوسی گذاشتم و اینجا با اندکی جرح و تعدیل می آورم)

من هم روز انتخابات و با دیدن دوستانی که از هر حوزه ی رای گیری ناامید برمی گردند، فکر می کردم که این رای واقعی احمدی نژاد است و باید به آن احترام گذاشت. اما آمار و ارقامی که پس از شوک اولیه داشتیم همگی نشان از نادرستی های گسترده ای بود که به دلیل ناشیگری افراد به کار گرفته شده برای این کارها، همگی دارد یکی یکی عیان می شود. من چند نمونه ی بارز و دم دستی اش را می گویم:
1) اگر از بچه هایی که همان روز رای گیری در کوی دانشگاه تهران به کروبی رای داده اند آماری بگیریم به راحتی معلوم می شود که کروبی خیلی بیش از 6 رایی که برای او در آنجا منظور شده رای داشته است. و کل آرای کوی هم به وضوح خیلی بیش از جدود 2500 رایی که خوانده شده بوده است. (به همین دلیل هم نخستین معترضان دانشجویان کوی بوده اند. برای بچه های کوی وقتی بعد از ظهر پس از انتخابات کمی پیش آنها بودم، امر به قدری محرز بود که هیچ شبهه ای در دروغ بودن نتایج برایشان وجود نداشت)
2) در شهر خودمان آمار روستاییان، سربازان، و افراد دیگری که در صندوق های روستایی و سیار رای می دهند همیشه بالا بوده، اما در انتخابات کنونی فوق العاده بالاست. یعنی مشارکت 86% در کل آمار شهر ما با مشارکت لااقل بیش از 110% روستاها و سربازان به وجود آمده است (اگر بخواهم با احتیاط گفته باشم).
3) دیشب سردار در تلویزیون اعلام کرد که مشارکت در (یادم نیست حدود 70 یا حدود 170) حوزه ی انتخابیه از 95 تا 140 درصد است.
4) شب قبل از انتخابات من از تهران به سمت شهرمان حرکت می کردم. اتوبوش ما از کنار بیش از 30 اتوبوس رد شد که همگی یکدست سرباز بودند. فکر می کنید شب انتخابات این همه سرباز چرا باید در مناطق شهری جابه جا شوند؟ (این البته خودم می دانم که اصلاً نمی تواند دلیلی باشد برای خودش، ولی در پیوند با دیگر شواهد و قرائن بود که برای من معنی خاصی پیدا کرد) یعنی به نظر من یکی از راههای فهمیدن میزان درستی آرا در انتخابات میزان نقل و انتقال افراد در شب پیش از انتخابات و روز انتخابات در قیاس با روزهای پنجشنبه و جمعه دیگر است.
5) آراء رضایی بین دوبار اعلام نتایج (30 میلیون و 34 میلیون) کم شده است. در چند آمار اعلام شده از نتایج اصلاً آراء باطله وجود نداشته و مجموع آراء ماخوذه برابر مجموع آراء نامزدها بوده است.
6) اگر ثابت شود که فقط و فقط 1 رای عامدانه در خود وزارت کشور محسوب نشده یا بیش از یک بار به حساب آمده و یا وزارت کشور اشتباه کرده و سهواً نتایجی که اعلام کرده اشتباه بوده و با عدم اعلام عمدی این اشتباه و دیگر مسائلی که در جریان اعلام نتایج به وجود آمده موجب کشته شدن افراد شده، که لااقل مورد دوم (با توجه به قطع شدن تلفن و سرویس پیام کوتاه و دیگر وسایل ارتباطی) قطعی به نظر می رسد، و یا وزارت کشور عامدانه دستوراتی صادر کرده که در راستای غیرشفاف سازی انتخابات بوده است (که این نیز, با توجه به دستور صادره از وزارت کشور مبنی بر بیرون فرستادن اعضای نظارتی کاندیداها در هنگام شمارش مجموع آرا در فرمانداری ها، قطعی به نظر می رسد) وزارت کشور و بالاتر از آن ریاست جمهور شرط امانتداری که در قانون اساسی مصرح است را دیگر نداشته و صلاحیت ابقا در وزارت کشور و ریاست جمهور را نخواهند داشت. حتا اگر چنانکه بسیاری از ما اذعان داریم، حائز اکثریت بیش از 50%ی آرا شده باشند.

پنجشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۸

علیرضا بهشتی: موسوی بیش از آنچه فکر می‌کنید با خاتمی نزدیک است

جمعه در یک جلسه‌ی تقریباً کوچک، پیش یکی از همراهان و اعضای اصلی ستاد میرحسین موسوی بودیم. علیرضا بهشتی که یکی از طراحان “الگوری زیست مسلمانی” (که به سبب نزدیکی آرای طراحان آن با میرحسین موسوی به عنوان بخش تئوریک برنامه‌های او محسوب می‌شود) است، این روزها بسیار بیش از گذشته به فعالیت سیاسی می‌پردازد و برای گشودن راه‌هایی که منجر به قدم گذاستن در راه الگوی تئوریک زیست مسلمانی خود شود، سپهر سیاست را نزدیک‌ترین قدم دیده است. این، ناگفته از رفتار سیاسی او پدیدار است و همین است که حضور در یک جلسه‌ی پرسش و پاسخ صرفاً سیاسی را می‌پذیرد. البته، فکر می‌کنم بهشتی از این جهت که با دخترخاله‌اش ازدواج کرده، رفت‌وآمدهای زیادی به شهرضا دارد و به همین سبب، گذاشتن جلسه با او برای برگزارکنندگان، آن هم در این روزها، خیلی دشوار نبوده احتمالاً.

بهشتی در این جلسه به سؤال‌هایی که توسط برخی از قبل طرح شده بود و برخی سؤالات دیگر که در طول جلسه طرح شد، جواب داد. از آنجا که بیش‌تر حاضران در جلسه، اصلاح‌طلب قلمداد می‌شدند، بهشتی سعی کرد از موضعی بسیار نزدیک به اصلاح‌طلب‌ها مسائل مربوط به میرحسین موسوی و حضور او در انتخابات را مورد بررسی قرار دهد.

سؤالاتی که مطرح شد، بیش‌تر همان سؤالات معمولی است که این روزها درباره‌ی میرحسین موسوی مطرح می‌شود. این‌که بین او و خاتمی چه گذشت و چه مسئله‌ای پیش آمد که منجر به انصراف خاتمی شد؟ میرحسین موسوی چه‌قدر به اصلاح‌طلب‌ها نزدیک است و چه‌قدر به اصولگرایان دل‌بسته؟ در مسائل اقتصادی مواضع او با دهه‌ی شصت چه تفاوت‌هایی دارد؟ و مسائلی از این دست. پاسخ‌های بهشتی هم البته نشان می‌داد که او در بطن جریاناتی که نزدیک میرحسین موسوی می‌گذرد حضور دارد و از نزدیک با این قضایا درگیر بوده است. 

درباره‌ی انصراف خاتمی توضیحات مفصلی داد که تاحدودی قانع کننده بود. ضمن اینکه برگزارکنندگان پیش از حضور او اظهار می‌کردند، مسائلی که در پشت پرده گذشته و اغلب ما از آن‌ها بی‌خبر هستیم، چنان بوده که آن حضور و این انصراف را کاملاً توجیه‌پذیر کرده است. البته درست توضیح ندادند که آن مسائل پشت پرده چه بوده و خودشان چگونه به آن‌ها دست یافته‌اند. با وجود همه‌ی توضیحات باز هم حتا برخی افراد حاضر در جلسه از رویکرد مهندس موسوی در این جریان نارضایتی خود را ابراز می‌کردند، اما اغلب افراد به نظر می‌آمد که از طریق توضیحات ارائه شده، قانع شده‌اند که رفتار سیاسی درستی از طرف خاتمی و موسوی صورت گرفته است. درباره‌ی سیاست‌های موسوی و میزان همسویی آن با آرای اصلاح‌طلبان او چنان صحبت کرد که همه قانع شدند، موسوی یکی از خود اصلاح‌طلب‌هاست و با آن‌ها از اشتراکات گسترده‌ای برخوردار است. حتا به این امر اذعان نمود که از طرف موسوی و همراهانش نیز، کسانی که به‌تر از دیگران توانایی اداره‌ی کشور را دارند، اغلب از کارگزاران هستند (البته به این امر، هنگامی که دباره‌ی چگونگی انتخاب وزرا از طرف خاتمی اشاره می‌کرد، تلویحاً اذعان کرد و گفت، موسوی گاهی گفته که وزرایی که انتخاب می‌کند، گرچه تفاوت‌های فکری زیادی با برخی اصلاح‌طلب‌ها دارند، اغلب از بین کسانی هستند که در جامعه به نام اصلاح‌طلب شناخته‌شده‌اند). گفت که نزدیکی خاتمی و موسوی بیش از آن چیزی است که در فکرش را می‌کنید و این دو رفاقت و حتا اشتراکات فکری زیادی با هم دارند. گفت که خاتمی گفته شهر به شهر در ایران خواهد گشت و برای موسوی و به نفع او تبلیغات علنی خواهد داشت.

البته مسائل گسترده و گوناگونی از طرف بهشتی در این جلسه مطرح شد که اگر فرصت شود، به برخی از آن‌ها در یک پست دیگر اشاره خواهم کرد، اما برای من حاشیه‌های جلسه جالب‌تر از متن گفته‌های بهشتی بود.

در ابتدای جلسه، چندین سناریو برای طرح سوالات مطرح شد که در عمل به هیچیک از آن‌ها تکیه نشد و یک شیوه‌ی خلق‌الساعه با مدیرجلسه‌ای متفاوت از آنچه مقرر شده بود، سوال‌کننده‌ی اصلی‌ای جدای از آنچه ابتدا مقرر شده بود و زمانی متفاوت از آنچه گفته شده بود، چیزی بود که در عمل به وجود آمد.

قبل از حضور بهشتی بین دو نفر از حاضران در زمینه‌ی سوالات اختلاف نظر پیش آمد و کار به اختلاف‌های گسترده‌ی سیاسی که بین اصلاح طلب‌ها وجود دارد، البته از نوع رده پایین آن، کشید وسرانجام یکی از طرفین گفت که خفه می‌شود و حرفی نمی‌زند. یکی از مدیران جلسه (که آخرش نفهمیدیم کی مدیر اصلی جلسه است) گفت که اگر قرار باشد ما در جلسه‌ای خصوصی نتوانیم عقایدمان را درست مطرح کنیم، چگونه در جلسات عمومی می‌توانیم؟ و مسائلی از این دست فضا را رو به آرامش برد.

یکی از برگزارکندگان جلسه سؤالاتی را که بقیه روی کاغذ نشسته بودند، جمع آوری و طرح می‌کرد. گفت یکی از سوالاتی که می‌خواسته حذف‌اش کند، این بوده که رابطه و تعامل رهبر انقلاب با میرحسین موسوی در مقایسه با  خاتمی چگونه است؟ بهشتی گفت که اتفاقاً سوال خوبی است و چرا اصلاً سوالات را سانسور می‌کنید؟ و پاسخ این سوال را داد. در اثنای پاسخ بهشتی، سوالاتی که سانسور شده بود را جمع‌آوری کننده‌ی سوالات به من داد تا ببینم چه سوالاتی را حذف کرده است. یکی از آن‌ها مثلاً این بود که “خوب خودت را به اصلاح‌طلب‌ها چسباندی” و چیزهایی از این دست در بین سوالات او را وادار به حذف آن‌ها کرده بود.

در پایان جلسه، بهشتی سوار هیوندای خود شد و به سوی منزل پدرخانمش رهسپار شد، و این موجب این شد که خیال من از زیست مسلمانی و مسائل اقتصادی مطرح در آن، اندکی آسوده‌تر باشد.

جمعه، دی ۲۷، ۱۳۸۷

تفتیش مطبوعات

دیشب لحظاتی از 20:30 را دیدم. البته تقریباً هر شب اگر فرصت بشود این بخش خبری را می‌بینم. مدام هم اعصابم خرد می‌شود. و من دست آخر نمی‌فهمم این چه علاقه‌ای است که من به خُرد کردن اعصاب خودم دارم.

اما کار دیشب این بخش خبری در نوع خود بی‌نظیر بود. به چند روزنامه (از جمله اعتماد ملی، آفتاب‌یزد و ایران) زنگ زده بودند که چرا شما در ده روز گذشته حوادث غزه را کمرنگ تعقیب کرده‌اید و اخبار صفحه‌ی اول‌تان به این حوادث اختصاص نداشته است؟

به‌جد، این امر یک تحول شگفت‌انگیز است که فقط می‌توانست در شرایط جاری اتفاق بیفتد. من واقعاً نمی‌دانم چه‌گونه واکنشی مناسب این رویداد است و در موردش به چه شکل باید سخن گفت.

با این همه اعمال محدودیت، که هر روز بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود؛ بی‌نظیر است که یک “رسانه” را، در “رسانه‌ی ملی کشور” تفتیش عقاید کنند و به محاکمه بکشند که چرا در مورد فلان مطلب آن واکنشی که مطلوب ما بود را نشان نداده‌ای.

واقعاً اگر همین قلیل مطبوعات باقیمانده، و کسانی که در آن‌ها کار می‌کنند، دوست دارند کارشان به قول م.ف. به دیوانگی نکشد، بهتر است تا اوضاع از این حادتر نشده کار را کنار بگذارند و…و… ولا نمی‌دانم بعد از کنار گذاشتن کارشان دیگر چه‌کار باید بکنند. به‌تر است به همان دیوانگی متوسل شوند که “ج” امام صادق (ع) است.

مرتبط:

چالش صدا و سیما با روزنامه‌ها بر سر غزه

چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۷

جهل مرکب

با یک نفر پایان‌نامه هامان را تبادل کردیم. او مطلقاً نفهمید که من چه نوشته‌ام؛ ولی من فکر کردم که فهمیده‌ام او چه نوشته.

پ.ن:در ضمن از میثم خان به سبب کمک‌رسانی شایانی که در امر ایجاد تغییرات در وبلاگ انجام دادند، یعنی در اصل آن تغییرات را انجام دادند، تشکر می‌کنم.

چهارشنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۷

برای دویست وخرده‌ایمین بار

در راستای این که من چیز زیاد می‌گویم و این روزها میزان چیز گفتنم بالا رفته به قدری که همه را عصبانی کرده، و با توجه به این‌که به تجربه ثابت شده که میزان لاگیدن و چیزگفتن در محیط غیرمجازی با یکدیگر رابطه‌ی معکوس دارند، و باز در راستای این که با مدد از جناب مایکروسافت و بهره‌گیری از تول کول ایشان ویندوزلایورایتر بالاخره قفل این وبلاگ لعنتی گشوده شد، بنده حضور مشروط خود را دوباره در این مکان و برای بار دویست‌وخرده‌ای‌اُم پس از ترک و بازگشت و باز ترک و… اعلام می‌دارم.

تقاضای اکید دارم که کسانی که از تکنولوژی‌های جدیدی که تازگی ها در وبلاگ‌نویسی مُد شده مطلع هستند (از قبیل بلاگرول گوگلی جدید، و شرِ گودر را گذاشتن در وبلاگ و غیره) بنده را در جریان  بگذارند، بلکم این‌جا را یک تکانی بدهیم، ببینیم حال پیدا می‌کنیم یک چیزگویه‌هایی بنویسیم در این اوضاع واحوال خوشی که مستولی است بر جان و خان و مملکت و جهان یا نِه.

مشکات دوباره‌ی دخول

خیلی وقته که بلاگر من دوباره از کار افتاده. من‌ام دیگه خسته شدم از بس که بی‌خودی هی بهش ور رفتم.
مشکل اینه که فقط توی خونه‌ی خودمون جواب نمی‌ده. بقیه‌ی جاها درست کار می‌کنه. اشکال هم به احتمال زیاد از ISP‌های مزخرفیه که اینجا بهشون وصل می‌شیم.