چهارشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۵

موشِ گرسنه

«موشی احساس کرد که گرسنه است. نزدیک لانه‌ی خود، پشه‌ای را دید. نزدیک‌تر رفت و گفت: "پشه‌ی عزیز! من بسیار گرسنه شده‌ام. متأسفم اما باید..." و در همین لحظه پشه را خورد؛ امّا باز هم گرسنگی او را رها نمی‌کرد. جلوتر که رفت، مگسی را دید. او را نیز بلعید، ولی گرسنگی، باز هم به‌جا بود. جلوتر، زنبوری را نیز بلعید. به قورباغه‌ای رسید. گفت: "من پشه، مگس و زنبوری را خورده‌ام، امّا همچنان به‌شدّت گرسنه‌ام. متأسّفم امّا باید..." او را نیز بلعید. خرگوشی را نیز در آن حوالی بلعید. یک گربه را نیز خورد، امّا همچنان گرسنه بود. جلوتر یک روباه و یک شغال را نیز خورد. احساس کرد که خیلی بزرگ شده، امّا همچنان گرسنه بود. گرگ طعمه‌ی بعدی او بود. باز امّا، سیرشدنی در کار نبود. موش شیری را نیز خورد...» امّا موشی گرسنه‌تر از "موشِ گرسنه" در زیرزمین خانه‌ی ما، پیش از این که من کتاب حاوی داستان آن را ببینم، باقی صفحه‌ی قصه‌ی "موش گرسنه" را خورده بود.

یکشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۵

گذر از آستانه

حتماً نوشته‌ی مجید زهری را در واکنش به دفاع پیام یزدانجو از ارزشی بودن "کله‌ی زیدانی" خوانده‌اید. من نه می‌خواهم در این میان وارد شوم و نه می‌توانم. با این نوشته نیز اصلاً در صدد نقد آنچه مجید می‌گوید نیستم. توجیهی است که برای خود دارم و به مدد آن "پیش خودم" استدلال مجید را نمی‌پذیرم. گمان هم نمی‌کنم که برای همه بتواند موجّه و قابل قبول باشد. ذکرش هم به این دلیل است که درونیات خود را بیرون بریزم. نه دفاع است و نه حمله، نه نقد است و نه نظر.

فارغ از اشکالات ریز و درشتی که او به دفاع پیام از عمل زیدان مطرح می‌سازد، مجید سه دلیل اصلی در برابر آنچه پیام می‌گوید، مطرح می‌کند:
نخست آنکه هر عملی که بی‌توجه به قواعد اجتماعی-اخلاقی اجتماع و بر ضد آن‌ها صورت گیرد، «غیر اخلاقی» محسوب می‌شود. و با هیچ منطقی نمی‌توان آن را اخلاقی نامید.
با وجود اینکه هر یک از دلایل دوم و سوم را به تنهایی می‌توان یک دلیل محسوب کرد، اما چون هر دو از یک طریق بر مدعای پیام خدشه وارد می‌کند، می‌توان آن‌ها را تؤامان در یک دسته قرار داد و همراه یکدیگر بررسی نمود:
2) "خود" اصیل یک فرد، کاملاً تعلق به او ندارد و از آنجا که "ساختار فکری انسان مجموعه‌ای‌ست توأمان اکتسابی و ارثی"، نمی‌توان گفت که این "خود" کاملاً اصیل و به تمامی متعلق به خود انسان است.
3) "انسانی" بودن به خودی خود ارزش نیست، زیرا گند و کثافت هم تولید دست بشر است و انسانیت شامل این گند و کثافت‌ها نیز می‌شود.
باقی گفتار مجید را می‌توانیم تا حدودی ذیل این سه موضوع بگنجانیم.
دلیل اوّل را شاید بشود کنار زد، اما در دلیل دوم و سوم تأمل فراوانی لازم است. من نیز در این نوشتار بیش‌تر روی دلیل اول تمرکز می‌کنم و به آن می‌اندیشم. توضیح اینکه، همه‌ی مدعاهای این نوشته، زمانی درست خواهد بود که دلیل دوم و سوم مجید را از پیش نادرست فرض کنیم یا اینکه شکل تغییریافته‌ای از آن‌ها را بپذیریم، که به وضوح نمی‌توان باآسودگی این پیش‌فرض را داشت. ایجاد تردید در دلایل دوم و سوم، نیازمند ادّله‌ی فراوانی است که از حوصله‌ی وبلاگ‌نویس جماعت خارج است.

ابژکتیو/سوبژکتیو
نخستین مسئله‌ای که از نظر من در بررسی این دو نظر متضاد اهمیت دارد، این است که بدانیم، این دو به واقع از دو سوی مختلف به قضیه می‌نگرند. پیام مسئله را از دید فردی –انفسی، سوبژکتیو- باز می‌نگرد و مجید آن را به لحاظ اجتماعی –آفاقی، ابژکتیو- مورد مداقه قرار می‌دهد و لاجرم با نتایج پیام مشکل دارد. نشانه‌‌های بارز این دو دید، در دو نوشته، کاملاً مشهود است. پیام دست آخر به این نتیجه می‌رسد که "زندگی در این زمانه مثل زیدان کم دارد"؛ در طول نوشته‌ی خود به جز پاراگراف‌های ابتدائی که مقدمه‌ی بحث را تشکیل می‌دهند، پیام می‌خواهد، عمل زیدان را به عنوان نشانه‌ای از وجود او بکاود. انگار همه‌ی اطراف زیدان یکسره فراموش می‌شوند. تمرکز بر روی زیدان است و در این تصویرسازی جامعه، دیگران، تار می‌شوند، تا تمرکز مستقلاً روی فرد صورت گیرد.
اما در سوی دیگر مجید بسیار بیش از آنکه چنین دغدغه‌ای داشته باشد، بازتاب‌های اجتماعی مسئله را می‌نگرد. نمی‌توان نیات انسانی را کشف کرد، لاجرم باید آن‌ها را در بررسی به کناری نهاد.

قوانین اجتماعی مقدس نیستند
قوانین اجتماعی را این خود افراد اجتماع هستند که می‌سازند، تغییر می‌دهند و متحول می‌سازند. نمی‌توان به صورت اصلی مبرهن گفت: "هر عملی بر طبق آنچه اجتماع اخلاقی می‌پندارد، صورت پذیرد، اخلاقی و جز آن غیر اخلاقی است." چرا؟ چون این قوانین اجتماعی تابوهای مقدس نیستند و نباید باشند. آن‌ها را مجموعه‌ی پسندهای انسانی تشکیل داده است. انسانی که آن را اشتباه می‌بیند، سعی می‌کند بر آن خدشه‌ای وارد سازد، شاید مقدمه‌ای باشد بر اینکه این قاعده تغییر یابد. بسته به حوادث بعدی در نهایت یا قاعده تغییر می‌کند، یا نمی‌کند و اگر تغییر کند، عمل او به عنوان مقدمه‌ی این تغییر، دیگر غیراخلاقی محسوب نمی‌شود. در چنین موقعیتی قضاوت اخلاقی بودن یک عمل، ساده نیست. شورشیانی که به زندان باستیل حمله و آن را فتح کردند، امروز قهرمانان اخلاقی‌اند، اما شاید در آن موقعیت "مشتی لات و اراذل" بیش نبودند.
موقعیت زیدان و عمل او از این لحاظ صاحب اهمیت است، که حرکت او قاعده‌ی اخلاقی-اجتماعی را متزلزل ساخته است و همیشگی-همه‌جایی بودن آن را زیر سؤال برده است. حتا اگر این حادثه نتواند آن حکم را تغییر دهد و اثری هم از آن باقی نماند هم، باز به آسانی نمی‌توانیم، حکم قطعی غیر اخلاقی بودن آن را صادر کنیم.
اگر این‌چنین بود، قوانین از ابتدای زندگی بشر پایدار و ثابت مانده بودند و هر عملی بر خلاف آن‌ها همیشه-همه‌جا و در همه حال غیر اخلاقی محسوب می‌شد، ردخور هم نداشت. و ما هم امروز در چارچوب همان مجموعه قوانین اولیه زندگی می‌کردیم.

آستانه‌
می‌دانم که خواهید گفت، چنین سخنی، دست هر کسی را باز می‌گذارد که هر چه دل‌اش می‌خواهد انجام دهد و از نظر خود آن را اخلاقی محسوب کند. جامعه را به هرج و مرج می‌کشاند و چیزی از قانون باقی نمی‌گذارد.
بگذارید کمی واضح‌تر به مسئله بپردازیم. ما انسان‌های یک اجتماع هستیم، اما هر یک قوانین اخلاقی خود را برای زندگی داریم. قوانین اجتماعی را باید بپذیریم تا ثبات و دوام جامعه برقرار باشد. اما برای پذیرش قوانین اجتماعی یک حد آستانه وجود دارد: تا جایی که عمل ما نزد خودمان از آستانه‌ی اخلاقی بودن‌مان عدول نکند.
در موقعیتی شبیه به موقعیت زیدان ما با انتخاب دو امکان رودررو هستیم. یا باید از "آستانه‌ی اخلاقی بودن" عبور کنیم و آن را بشکنیم و یا احترام به قواعد اجتماعی را رها کنیم و خودمان باشیم. در صورت گزینش راه دوم، "خود" را از دست می‌دهیم. با توصیه به گزینش راه اول، شاید ابهت قانون اجتماعی را خدشه‌دار کنیم، به بی‌نظمی جامعه دامن بزنیم و اجتماع را با بحران روبه‌رو سازیم، اما "من"های افراد را حفظ کرده‌ایم. عدول از این آستانه بسی خطرناک‌تر از عدول از یک قانون اجتماعی است. این که این "خود" ما را چه کسی ساخته، چگونه ساخته شده و خوب است یا بد، مهم نیست. مهم این است که آیا ما به خود اجازه می‌دهیم، در جایی که رای همگانی، به آستانه‌ی اخلاقی درونی‌مان، خدشه وارد می‌سازد، آن را بشکنیم؟

چهارشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۵

تایپ‌یست



یکی از استادهای‌مان می‌گفت که از تایپ‌یستِ کتابِ خود پرسیده، که تحصیلات دانشگاهی هم دارد و بعد فهمیده که تایپ‌یست‌اش، فارغ‌التحصیل مهندسی برق از دانشگاه امیرکبیر است. چند روزی است، به این فکر می‌کنم که بسیاری از کارهایی که ما دون شأن خود حساب می‌کنیم، یا به عبارتی وقت خود را ارزشمندتر از آن می‌دانیم که به آن بپردازیم، در واقع آنقدرها هم بد نیستند.
شش‌هفت ماه پیش خانه‌ی پسرخاله‌جانمان رفتیم و در آنجا چند فقره‌ای مقاله و ترجمه از او دیدیم که در گوشه‌ای خاک می‌خورد. پسرخاله‌جانمان لیسانس مترجمی دارد و فوق‌لیسانس "ادیان و عرفان تطبیقی". بیش‌تر این مقالات هم ترجمه‌هایی درباره‌ی "عرفان"، "تجربه‌ی عرفانی" یا "مقولاتی مثل "بنیادگرایی"، "عشق" و... در ادیان مختلف بود، که احتمالاً می‌دانید چقدر مورد علاقه‌ی من است. من خیلی ناراحت شدم از اینکه این مقالات در آنجا خاک می‌خورد و به همین دلیل آن‌ها را به خانه‌ی خودمان آوردم.
یکی از این مقالات را تایپ کرده‌ام. ترجمه‌ی "تاریخ اندیشه‌ی عرفانی" از دائرة‌المعارف فلسفه‌ی راتلج. ضمن تایپ البته تطبیق هم می‌دادم و یکی‌دو جا اشکالات کوچکی در ترجمه را اصلاح کردم. به قول این همسایه‌ی وبلاگی‌مان الان که به خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم چیزی از من کم نشده است، ضمن اینکه حین تایپ کردن، دقتی خاص به آن داشته‌‌ام. دقتی که تنها در خواندن "قرآن" یا "کتاب مقدس" می‌توانم داشته باشم. بعد از اتمام تایپ البته دادیم به این سید بزرگوار که شاید در روزنامه‌شان بچاپندش؛ امّا گفتند نمی‌شود، چون خیلی حجیم است. راست هم می‌گفتند و باید پیش از پیشنهاد، من این امر را در نظر می‌گرفتم. حال و حوصله‌ی این که به جای دیگری بدهم هم نداشتم. کسی که علاقه‌مند باشد می‌تواند از اینجا دانلودش کند.

سه‌شنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۵

معمای زی‌زو

هنوز هم معلوم نیست، ماتراتزی چه گفته که زیدان اینچنین خشمگین شده است. برخی رسانه‌ها اعلام کرده‌اند که یک کارشناس لب‌خوانی از روی فیلم بازی تشخیص داده که ماتراتزی علاوه بر فحش‌های ناموسی‌ای که به زیدان داده، او را تروریست نیز خطاب کرده است. اما خود ماتراتزی قویاً این مسئله را رد کرده.

زیدان از گفتن ماوقع احتراز کرده و تنها به نزدیکان خود گفته که ماتراتزی حرف بسیار زشتی به او زده است. ممکن است زیدان در هفته‌ی آینده بگوید که او چه گفته است. در این حال ماتراتزی هم از گفتن اینکه در آن ماجرا چه گذشته است، سر باز می‌زند. فقط استفاده از لفظ تروریست را انکار کرده و گفته تا حال این لفظ را نشنیده است. او می‌گوید "همه در تلویزیون دیده‌اند که چه اتفاقی رخ داد."
با همه‌ی این احوال ماجرا به پایان رسیده و جام را ایتالیا برده؛ فوتبال برای زی‌زو با یک ناکامی تلخ و شاید بدترین خاطره‌ی ممکن به پایان رسیده است. فارغ از این که ماتراتزی چه گفته، عمل‌ زیدان را به‌هیچ‌وجه نمی‌توان توجیه کرد. خصوصاً اینکه ضربه‌ی او ممکن بود، همانطور که نصیرزاده (کارشناس داوری شبکه 3) گفت، موجب آسیب‌دیدگی جدی ماتراتزی و حتا سکته‌ی او شود.
نه استقبال از عمل زیدان جالب توجه است و نه "Street Fighter" نامیدن او و نادیده گرفتن تمام سابقه‌‌اش. زیدان در تمام طول بازیگری بازیکن آرامی بوده و تنها یکی‌دو بار از کوره در رفته است؛ چیزی که در مورد بازیکنان دیگر خیلی بیش از این رخ داده است. به هر حال او هم مثل دیگران انسان است و نمی‌توان از او انتظار داشت که هر شرایطی را تحمل کند. شاید خود او بیش از هر کس دیگری، از این رفتار خود ناراحت باشد، اما مواقعی هست که آدم به‌هرحال از کوره در می‌رود و نمی‌فهمد که دارد چه می‌کند.

چند لینک به برخی مطالبی که در این باره نوشته شده، که بعضی از آن‌ها را از طریق آشپزباشی عزیز یافته‌ام:
زیزو در ویکی‌پدیا، ویکی‌پدیا اخبار مربوط به حرکت زیدان را کاملاً پیگیری کرده است. مراجع: 13 تا 18 آن، اطلاعات خوبی درباره‌ی مسئله‌ی اخراج زیدان بازگو کرده است.
قهرمانی ایتالیا تحت‌الشعاع اخراج زیدان از علیرضا مجیدی.
زیدان قربانی خشونت جسمی خود یا خشونت کلامی دیگران از مسرت امیرابراهیمی.

پ.ن: من از این جامعه‌ی فرانسوی خوش‌ام می‌آید. برخوردشان با زیدان خیلی مناسب بود. ژاک سیراک او را نابغه‌ی فوتبال و محبوب ملت فرانسه نامیده و نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که محبوبیت او میان مردم فرانسه کم نشده است. به هر حال او امشب درباره‌ی اینکه چه اتفاقی افتاده خواهد گفت. ببینیم چه شده.