‏نمایش پست‌ها با برچسب زیتونی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زیتونی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۷

روان‌کاوی خودم

1) این پست رو برای خودم نوشته‌ام. مخاطب اصلی‌ش خودم هستم. نخونیدش.

‌ 2) مدام مشغول کارهایی هستم که مربوط به خودم نیست یا اون کار اصلی‌ای که باید انجام بدم و براش برنامه‌ریزی کردم نیست. حتی وقتی با تعمد زیاد سعی می‌کنم فقط و فقط روی کار اصلیک تمرکز کنم و فقط همونو انجام بدم، یه آن به خودم میام و می‌بینم دارم یه کار دیگه انجام می‌دم که کاملاً به کاری که می‌خواسته‌ام انجام بدم بی‌ربطه.

3) هر چی سعی می‌کنم از دست برگه‌دیدن و سؤال طرح کردن و کارهای اینجورکی خلاص شم، تموم نمیشن که نمیشن. امروز نگاه کردم دیدم چند تا از برگه‌های آزمایشگاه مونده. دیدن این برگه‌ها خیلی سخته. فکرشو بکنین که طرف دو سه صفحه‌ای نشسته کد نوشته و از این نظر که به این نتیجه رسیده که حتا وقتی هیچی بلد نیست، یه چیزایی از روی کتاب کپ بزنه و بنویسه، برگه‌ش در عین اینکه پره، بی‌ربطه به مسئله و حالا باید توش بگردی و ببینی تا چه حدش رو طرف شبیه اون چیزی که باید در میومده درآورده. و بعد ببینی این چقدر با معیارهایی که تعیین کردی می‌خونه و یه نمره‌ای بدی. احتمالاً توی دلشون خواهند گفت که طرف به شکل اگاتیک (egg اتیک) نمره میده و نمیدونن که در عمل چقدر سخته تعیین نمره برای این نوع برگه‌ها.  یه بار اگه تونستم چند تا از سؤالاشو اینجا می ذارم ببینین شکل سؤالات چه جوریه.

۴) خدا لعنت کنه کسی رو که این بساط توزیع کوپن رو کشف کرد. وقتی ملتی رو که برای گرفتن کوپن میان می‌بینم واقعاً غصه می‌خورم. توی این شهر چقدر آدم بی‌سواد و کم‌سواد هست هنوز. و کسایی که اونقدر بیکارند که برای گرفتن کوپن دو ساعت قبل از باز شدن در توی صف می‌ایستند.

۵) باید خودمو از شر بعضی چیزا خلاص کنم. چیزایی که دوست ندارم دیگه ادامه داشته باشن. مرتب درگیر اوایل بعضی کارها میشم و بعد که می‌بینم خیلی گسترده‌س میرم سراغ یه چیز دیگه و این طرح‌های بلند مدت هیچ کدوم تموم نمیشن. باید یه برنامه‌ریزی‌ای بکنم که یکی‌یکی این‌ها رو تموم کنم.

۶) مواقعی که مسخره‌م می‌کنن خیلی تحت تاثیر قرار می‌گیرم. مدام به جملاتی که حاوی اون لحن تمسخرآمیز هستند فکر می‌کنم. حتماً باید راهی برای فرار از توجه به مسخره‌شدن‌ها وجود داشته باشه. در ضمن اینکه افق پیش روم خیلی تاریکه، کاملاً تو روحیه‌ام تاثیر منفی گذاشته. فکر می‌کنم خیلی ضعیف و بیچاره‌م. و در نگاه‌های دیگران هم مرتب این نکته را می‌خونم.

فرصت

1) مدام عقب می‌افتم. نمی‌دانم چرا هر جوری که برنامه بریزم، باز هم همیشه از 10/9 کارها عقب‌ام. خیلی از چیزهایی که می‌خواهم بنویسم یا بخوانم، می‌مانند و آن قدر می‌مانند تا مجبور شوم رهایشان کنم.

2) فکر می‌کنم برای طرح سؤال خیلی بیش‌تر از آنچه دیگران وقت می‌گذارند، وقت می‌گذارم. البته امروز سعی کردم این طور نباشد و به سرعت سؤالات را طرح کردم. استفاده از قالب امتحان قبلی خیلی کمک می‌کند که سؤالات جدید را سریع‌تر طرح کنم، اما از طرفی بالاخره شباهت پیدا می‌کند به هم و شاید بعد از مدتی به تکرار بیانجامد. فعلاً البته سعی می‌کنم که سؤالات کاملاً متفاوت طرح شوند.

3) خواهر زاده هام اداهایی در می‌آورند که از خنده روده‌بر می‌شوم. مانده‌ام بچه‌ها چه‌طور این‌قدر زود بزرگانه حرف زدن را یاد می‌گیرند. با لهجه و بدون لهجه صحبت کردن را. و حس کردن ظرفیت جمعی را که در آن صحبت می‌کنند. کاملاً متوجه هستند که مثلاً وقتی من تنها باهاشون صحبت می‌کنم از چه دایره‌ی واژگانی استفاده کنند و وقتی دو سه نفر دیگر اضافه می‌شوند دایره‌ی واژگانی‌شان را عوض کنند و خیلی طرف را به درون‌شان راه ندهند.

۴) حس می‌کنم که اینجا کم‌کم دارد دوباره جان می‌گیرد. دعا کند که زودتر از رخت‌خواب بتواند بلند شود و پا بگیرد.

۵) مخلص‌ایم. به‌اندازه‌ی سولوژن و اگر ممکن باشد بیش از او برای نظرات و دیدارهای‌تان (حتا اگر تنها کانتری باشد) احترام قائل‌ام و دوستدار تان/شان (بی‌آرامش) هستم. 

سه‌شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۷

گردآوری، برتری، کوشش‌گری، نوآوری، دین‌نگری

1)‌ این مطالب را که درباره‌ی نوشتن مقالات تحقیقاتی در چند پست نوشتم در یک فایل پی‌دی‌اف گرد آورده‌ام. البته نکات دیگری هم وجود داشت که مایل به نوشتن‌شان بودم اما خوب فکر نمی‌کنم دیگر فرصتی برای تکمیل کردن‌اش پیش بیاید. از اینجا می‌توانید دانلودش کنید.
2)‌آنا اوانکویچ 20 ساله دارد تبدیل می‌شود به تنیس‌باز شماره‌ی یک زنان. در آخرین رده‌بندی خودش را تا رتبه‌ی دوم بالا کشیده و احتمال زیادی هست که در آینده‌ی نزدیک جایگاه ال را از آن خود کند. در مسابقات اخیر فرانسه توانست با شکست سافینا (که شاراپوا را شکست داده بود) به مقام قهرمانی برسد. اینجا به بررسی ویژگی‌های اوانکویچ پرداخته و مواردی را که موجب برتری اوانکویچ شده برشمرده است.
3)‌ دو سه روزی است که تمایل شدیدی به ترجمه‌ی یک مقاله پیدا کرده‌ام که البته هیچ تخصصی در زمینه‌اش ندارم و می‌ترسم با بد ترجمه‌کردن‌اش خراب‌اش کنم. ولی سعیم را می‌کنم.
۴) این مقاله‌ی پایان‌نامه هم روزهای آخرش را سپری می‌کند. احتمالاً با یک صیقل نهایی، راهیِ فرآیند داوری‌اش کنم. دوست دارم،‌ دو مقاله‌ی دیگر در این زمینه را هم تا پایان همین تابستان تمام کنم و با دست پر از آن دست بکشم.
۵)‌ به لطف اکبر داستانپور، که یک دوره درس‌های فلسفه‌ی دین ملکیان را (که فکر می‌کنم خودش هم از طریق محمدی‌زاده گیر آورده بود) برای من آورده، شب‌ها گوش می‌کنم. این هم شده است کار شب‌هایم.

جمعه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۷

وبلاگ‌نویسی‌سخت، هدف‌نگری، تغییر هدف، و هزارتوی قمار

1) وبلاگ نوشتن با این وضع بلاگر واقعاً سخت است. به من حق بدهید با این شرایط و در حالی که به نظرم می‌رسد این وبلاگ پس از آن رکود طولانی دیگر آن خوانندگان ثابت را ندارد، قید این همه دردسر برای نوشتن یک پست را بزنم.

2) در مورد پست قبل بعد از بحث تقریباً طولانی‌ای که با یکی از بچه‌ها داشتیم به این نتیجه رسیدم که دید هدف‌اندیش دید درستی به فیلم نیست. به قول دوست‌مان صحبت از اینکه یک فیلم با چه هدفی ساخته شده، و دنبال هدف گشتن برای فیلم نگاه شمقدری‌وار به فیلم است.
هر فیلم شرایط خاص خودش را دارد. و با دید خاص کارگردان‌اش ساخته شده.
راستی شمقدری در دانشگاه اصفهان سخنرانی داشت که من توفیق حضور در سخنرانی ایشان را از خودم دریغ نمودم.
اتفاقاً بُرِت از این جهت که کمدی است، واقعاً از بعضی عناصر کمیک (اعم از موقعیتی و شخصیتی و غیره و ذلک) خیلی خوب و جالب بهره برده است.

3) این روزها مدام اهداف من تغییر می‌کنند، کارهای انجام نداده‌ی زیادی دارم و پست‌های مختلفی هم پیش‌بینی کرده بودم که بنویسم. یعضی‌هاشان تاریخ‌شان گذشته و بعضی به دلیل بی‌زمانی هنوز هم این قابلیت را دارند که نوشته شوند.

۴) هزارتوی قمار نیز منتشر شده که خواندن آن می‌تواند جالب باشد. احتمالاً در راستای قمار یک پستی همین روزها می‌نویسم. در راستای وحدت با هزارتوئیان.