یکشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۵

امسال برای من خیلی زود گذشت. نمی‌دانم چرا اما حس می‌کنم که هنوز خیلی کارهای دیگر مانده که باید امسال انجام می‌دادم، اما انجام نداده‌امِ شان.
این روزها سخت احساس درماندگی می‌کنم و ضعف.

و اخباری که از درون و بیرون می‌رسد. تحولاتی که روز به روز فکر کردن را دشوارتر، هراس‌انگیزتر و بدفرجام‌تر می‌کند. با این‌ها چه کنم.
یکی از دوستان جمله‌ی جالبی می‌گفت: "مطمئن باشید که اوضاع و احوال بدین قرار نمی‌ماند. قطعاً بدتر از این خواهد شد." این تجربه‌ای است که از روزی که دوستم بیان کرده تا به امروز صحت‌اش را آزموده‌ام و سربلند بیرون آمده.
شاید البته گهگاه مثال‌های نقض کوچکی پیدا شده، ولی کلیت قضیه در همه‌ی احوال زندگیِ من همین بوده است.

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر