شنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۵

چه قانون درونی‌ای را رعایت می‌کنید؟

پزشک‌ها جوری حرف می‌زنند که انگار فقط سلامتِ بدن مهم است.
روانشناس‌ها فقط به سلامتی و بهداشت روان می‌اندیشند.
و آن‌ها که جامعه‌شناس هستند فقط در پی ایجاد قوانینِ درونی‌ای در جامعه هستند که جامعه را سالم و پویا حفظ کند.
اما یک قانون درونی باید جوری برای انسان عمل کند، که با توجه به اولویت‌های فرد، بهینه‌ترین حالت را برای او به وجود آورد.

جمعه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۵

سخت است. دشوار باید باشد. شدنی نیست. من در مورد آن نمی‌توانم کاری بکنم. هر چه بیش‌تر در طول زمان پیش می‌رویم، به‌کارگیری این واژگان بیش‌تر می‌شود. دیگر درختِ زندگی ترکه‌ای نیست که آن را بتوان به هر طرفی واداشت.

چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۵

وقتی گذشته را مرور می‌کنم، خیلی وقت‌ها به وقایعی برمی‌خورم که آن روزها برای من از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بوده‌اند و تعیین کننده و اساسی به حساب می‌آمده‌اند، اما الان می‌بینم که آن شرایط ویژه‌ای را که من برای‌شان محسوب می‌کرده‌ام، اصلاً در کار نبوده است.
اضطراب فراوانی که در هنگام فکر کردن به آن‌ها وجودم را فرا می‌گرفت، می‌توانست اصلاً نباشد. چون آن‌ها اصلاً اهمیتی را که من برای‌شان تصور می‌کردم نداشتند. جریان زندگی می‌گذرد و بسیاری مواقع شرایط به دلخواه آدم پیش نمی‌رود.
زیاد نباید نگران نتیجه‌ی کار بود. بیش‌تر باید نگران تلاشی که می‌کنی باشی. چون آن تلاش است که تو را می‌سازد، نه آن نتیجه.
این را هم از انجیل عیسا به خاطر آوردم.
چیزی شبیه این گفته بود عیسا که تلاش خود را انجام دهید، اما نتیجه را به خداوند واگذار کنید.
افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد

یکشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۵

امسال برای من خیلی زود گذشت. نمی‌دانم چرا اما حس می‌کنم که هنوز خیلی کارهای دیگر مانده که باید امسال انجام می‌دادم، اما انجام نداده‌امِ شان.
این روزها سخت احساس درماندگی می‌کنم و ضعف.

و اخباری که از درون و بیرون می‌رسد. تحولاتی که روز به روز فکر کردن را دشوارتر، هراس‌انگیزتر و بدفرجام‌تر می‌کند. با این‌ها چه کنم.
یکی از دوستان جمله‌ی جالبی می‌گفت: "مطمئن باشید که اوضاع و احوال بدین قرار نمی‌ماند. قطعاً بدتر از این خواهد شد." این تجربه‌ای است که از روزی که دوستم بیان کرده تا به امروز صحت‌اش را آزموده‌ام و سربلند بیرون آمده.
شاید البته گهگاه مثال‌های نقض کوچکی پیدا شده، ولی کلیت قضیه در همه‌ی احوال زندگیِ من همین بوده است.

شنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۵

چیکار کنم که خوشم بیاد؟

من چیکار باید بکنم که خوش‌آمدهای زندگیم زیاد بشه. یعنی از چیزهای بیش‌تری نسبت به چیزهایی که الان ازشون خوشم میاد، خوشم بیاد؟ می‌دونین؛ آخه روز به روز داره از تعدادِ چیزهایی که ازشون خوشم میاد کم میشه و مدام میزان علاقه‌مندیم به چیزهایی که قبلنا خیلی ازشون خوشم میومد کم‌تر. چیکار باید بکنم؟

دوشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۵

درباره‌ی "مسئله‌ی دانش و اینترنت"

مثلاً متدولوژی
این نوشته‌ی من اختصاص دارد به سعید حنایی کاشانی و دو نوشته‌ی اخیرش: «دانش در اینترنت» و «فوکویامای زمانه». پیش از هر چیز، نخست نوشته‌ی او را در زیرِِ نوشته‌ی خودم در "word" (که چکنویسِ من است) کپی می‌کنم که هم موقع نوشتن بتوانم دوباره بر آن نظر کنم و هم هر جا که لازم بود، از قرائنِ گفتارم در متن او، نمونه بیاورم.

تذکر تعمیمی
مدتی است که نظرِ من معطوف شده است به تفاوت‌‌های شیوه‌ی برخورد و به عبارت حکما "مشی تعامل"ِ دانشورانِ علوم انسانی و علوم فنی و مهندسی، اما برخوردهایِ خودِ افراد هر یک از این دو گروه، چنان متفاوت است که مشکل بشود قضاوتی کلی در این مورد ارائه دادو عاملِ تفاوت در رفتار را بودن در یکی از این دو گروه دانست به خاطر توجه به همین نکته، هیچ تعمیمی را در این مورد برای خودم جایز نمی‌دانم.

بررسی منابع!
به هر حال، در این نوشته بیش‌تر سعی می‌کنم نوشته‌ی نخستِ کاشانی با عنوانِ «دانش در اینترنت» را بررسی کنم. (یا به قول رفقا بررسم) پرسش اصلیِ کاشانی، در این نوشته از "امکان دست‌یافتن به دانشی اعتمادپذیر در اینترنت به آسانی" است. بند دوم نوشته‌ی کاشانی حیرت‌انگیز است، حداقل برای من. تمایزی که او میان نوشته‌هایی که صرفاً برای فضای مجازی نوشته می‌شوند و نوشته‌هایی که در رسانه‌های رسمی نوشتاری منتشر می‌شوند، قائل می‌شود؛ چنان است که گویا او معتقد است هیچ‌گاه چیزی که تنها در فضای مجازی منتشر می‌شود، ارزشمند نیست. با کمال تحیر، به نظر می‌رسد کل نوشته‌ی او این گزاره را معتبر می‌داند.
بند بعدی نوشته‌ی او چنین برداشتی از نوشته‌اش را مستحکم‌تر می‌سازد. او به نظام حاکم بر تولیداتِ فکریِ نوشتارهای چاپی می‌پردازد و بنا را بر این می‌گذارد که "نوشتن در اینترنت هنوز نه کاری اقتصادی است و نه کاری حیثیتی، که بتوان آثار منتشر شده در آن را جزو آثار علمیِ خود محسوب کرد". و از این منظر این پرسش را مطرح می‌سازد که "آیا پایگاه‌های اینترنتی می‌توانند واجدِ مطالبی باشند که «ارزش» علمی داشته باشند؟" او تمایزی عظیم، میان نشر در اینترنت و نشر چاپی قائل می‌شود.

مالِ او، مالِ من
خوب، تا اینجای نوشته‌ی من واجد چیزی از من نیست. فقط نقل قولی است از کاشانی و ارائه‌ی بیانی دیگر از آن. (که البته این یکی خیلی از من است، مال خودِ خودِ من است) می‌توانید بقیه‌ی نوشته‌ی او را هم از منظرِِ چنین بیانی بخوانید تا همه‌اش مال من هم بشود!

دشواری پاسخگوئی متقابل
اما وقتی که می‌خواهیم در مقام پاسخ‌گویی به این سؤالات برآییم، آنچه به نظرمان می‌رسد، بسیار کوبنده و زهردار است؛ بیش‌تر به خرافه می‌ماند، چون به تجربه برای ما نهادینه شده؛ اما می‌دانیم که خرافه نیست؛ با این حال هیچ گونه نمی‌توانیم آن را ثابت کنیم. از طرفی بعضی از پاسخ‌های ممکن به نوشته‌ای چون این نوشته و یا گفته‌هایی از این دست، آنچنان به نظرمان ابتدائی می‌رسد که فکر نمی‌کنیم نویسنده در حین بیان از آن‌ها غافل بوده باشد.

تکّه‌پرانی
مثلاً در اینجا به سختی می‌توانیم قبول کنیم که نویسنده‌ی چنین نوشته‌ای نمی‌داند که اینترنت یا فضای مجازی، اگر برای او امری فارغ از اقتصاد، علم و ارزش باشد، برای بسیاری این‌چنین نیست. نمی‌توانیم بپذیریم که او نمی‌داند اینترنت معادل مجموعه‌ی وبلاگ‌ها نیست (که حتا اگر چنین می‌بود، باز هم گفته‌های او مجال بروزِِ مستدل نمی‌یافت) و نمی‌توانیم بپذیریم که او عقیده دارد، یک ژورنال علمی، مثل بسیاری از ژورنال‌های علمی-تخصصی که تنها در فضای مجازی منتشر می‌شوند (و یا در کنارِ انتشار مجازیِ گسترده، انتشار کاغدیِ محدودی نیز دارند)، از نظر او فقط و فقط به این دلیل که اینترنتی هستند، شامل خواصی هستند که او ذکر می‌کند؛ "غیر علمی بودن"، "بی‌ارزشی"، "عدم اهمیت اقتصادی و غیره و ذلک"، "سازمان‌نیافتگی"، "فاقد اعتبار و خاصیت اعتبار آفرینی".
نمی‌توانیم بپذیریم که او محدوده‌ای میان انواع مختلف چیزهایی که در فضای مجازی عرضه می‌شوند، با کیفیت‌های متفاوت‌شان، قائل نیست و همه‌ی آن‌ها را به یک چوب می‌تواند براند. نمی‌توانیم بپذیریم که افرادی چون او با این همه گشت‌وگذار در اینترنت کماکان از ارزش‌های اقتصادی فضای مجازی غافل‌اند و فضای مجازی را در کل جایی دور از ارزش و فارغ از محدودیت‌های اقتصادی می‌دانند.
مطالبی که پس از این نوشته، و در نوشته‌های بعدیِ کاشانی، او در صدد طرح آن‌هاست، در درجه‌ی نخست می‌خواهند پاسخ‌گوی این پرسش باشند که: "آيا نويسندگانی که در اينترنت مطلب می‌نويسند يا منتشر می‌کنند، چه حرفه‌ای و چه غيرحرفه‌ای، آثارشان را می‌توان با معيارهای حرفه‌ای و علمی سنجيد؟ و به عبارت ديگر، آيا آثار منتشرشده در اينترنت «دانش» به شمار می‌آيند؟"

اوج تکّه‌پرانی
اگر حداقل پایان‌نامه‌ها و تحقیق‌های منتشر شده عرصه‌ی کامپیوتر و نرم‌افزار را دنبال کرده‌باشید، دیده‌اید که چند درصد منابع و مأخذِ یک مقاله یا پایان‌نامه در این رشته، از این فضایِ به نظر "فاقد ارزش علمی" و "جدای از دانش" به دست فرد رسیده است.
آگاهان می‌دانند که این رقم، تقریباً در همه‌ی دانشگاه‌های این کشورِِِ عزیز، صددرصد (٪100) است. ضمناً آگاهان می‌دانند که مطالب منتشر شده در اینترنت، در یک سایت علمی معتبر نیز، از نظر داوران می‌گذرند و با دقت و وسواسی "ارزشمندساز" و "دانش‌زا" منتشر می‌شوند، تا اعتبار علمی آن سایت را حفظ کنند، حتا اگر مقاصد اقتصادی نیز در این زمینه مطرح نباشند (که اصولاً در فضای علمی، مسئله‌ی اقتصادیِ بحث و مزایای اقتصادی آن، از اهمیت چندانی برخوردار نیست).

آگاهان البته نمی‌خواهند نظریه‌های مطرح شده درباره‌ی انتشارِ آزاد و تئوریِ آفریننده‌ی پدیده‌ای مثل "ویکی‌پدیا" را مطرح سازند، که قضیه بیخ پیدا کند.

و اما یک تجربه‌ی کلی
من یکبار این تجربه را در قالب یک نوشته‌ی ژیانی گفته بودم. اینکه وقتی عیوب کوچک اتفاق نیفتند، زنهاری است بر وقوع یک عیب بزرگ. به نظر من، افرادی مثل آشوری، ملکیان و کاشانی که هم خودشان و هم دیگران، تاکید زیادی بر دقت و ریزبینی‌شان در بررسی مسائل دارند، بسی اتفاق می‌افتد که دچار اشتباهات بزرگ‌تر از آنچه خودشان فکرش را می‌کنند، می‌شوند. اثبات این مسئله بر عهده‌ی خوانندگان است.